جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٧ - غزل ٤٠٥ خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم
گويا خواجه به فراق مبتلا گشته، و يا در اوّلين مرحله اى بوده كه قدم در سير و سلوك نهاده، به خود و يا سالكين خطاب كرده و مى گويد:
|
خيز تا از دَرِ ميخانه گشادى طلبيم |
بر دَرِ دوست نشينيم ومرادى طلبيم |
|
اى سالكين واى همنشينان! حال كه دانستيم از اين عالم و تعلّقاتش، گشايشى معنوى و آرامشى براى ما حاصل نمى شود، و مراد خويش به آنها نخواهيم يافت، برخيزيد و دَرِ خانه دوست را با يادش بكوبيم، تا به قربش راه يابيم؛ كه: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ، أَلا! بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[١]: (آنان كه ايمان آورده و دلهايشان به ياد خدا آرام مى گيرد. آگاه باشيد! كه دلها تنها به ياد خدا آرام مى گيرد.- نيز:
٢٨٣٩
«خَيْرُ مَا اسْتُنْجِحَتْ بِهِ الامُورُ، ذِكْرُ اللَّهِ سُبْحانَهُ.»
[٢]: (بهترين چيزى كه كارها به وسيله آن به انجام مى رسد، ذكر و ياد خداوند سبحان مى باشد.- همچنين:
٢٨٤٠
«ذِكْرُ اللَّهِ تُسْتَنْجَحُ بِهِ الامُورُ، وَتَسْتَنيرُ بِهِ السَّرآئِرُ.»
[٣]: (به ذكر و ياد خدا، كارها به انجام رسيده و دلها روشن مى گردد.) و نيز:
٢٨٤١
«فِى الذِّكْرِ حَياةُ القَلْبِ.»
[٤]: (زندگانى دل در ياد خدا حاصل مى شود.) و:
٢٨٤٢
«لا هِدايَةَ كالذِّكْرِ.»
[٥]: (هيچ هدايتى همچون ذكر نيست.)؛ زيرا.
[١]- رعد: ٢٨.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٥.