جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٢ - غزل ٣٩٤ بى تواى سرو روان با گل و گلشن چه كنم
|
كنون چه چاره؟ كه در بحر غم به گردابى |
فتاده كشتى صبرم، ز بادبانِ فراق[١] |
|
|
حافظا! خلد برين، خانه موروث من است |
اندر اين منزلِ ويرانه، نشيمن چه كنم؟ |
|
اى خواجه! حال كه مى دانى حقيقت و تمام و دوام آنچه را كه مى خواهى، از شهود جمال و كمال حضرت دوست و بقاء آن، در عالم ديگر ميسّر خواهد شد، نه در اين منزل ويران و ناپايدار دنيا؛ پس چرا تمام خواسته خود را در اين عالم مىطلبى، تا از عالم موروث خود باز مانى؛ كه: «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِيًّا»[٢]: (اين همان بهشتى است كه به بندگان خدادار به ارث مى دهيم.- نيز: «الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ، هُمْ فِيها خالِدُونَ»[٣]: (آنان كه فردوس و بهشت برين را به ارث مى برند و در آن جاويدانند.- همچنين: «وَ نُودُوا: أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»[٤]: (به آنان ندا داده مى شود كه: اين بهشت را در برابر اعمالى كه انجام مى داديد، به ارث برديد.- نيز: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ، وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ، فَقَدْ فازَ. وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ»[٥]: (هر نفسى مرگ را مى چشد، و شما پاداش خود را بطور كامل در روز قيامت خواهيد گرفت، پس هر كه از آتش [دوزخ] دور و به بهشت وارد شد، رستگار گرديد. بدرستى كه زندگانى دنيا جز متاعى فريبنده نيست.).
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٤، ص ٢٧٣.
[٢] - مريم: ٦٣.
[٣] - مؤمنون: ١١.
[٤] - اعراف: ٤٣.
[٥] - آل عمران: ١٨٥.