جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣١ - غزل ٣٩٣ بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم
و يا بخواهد بگويد: اى نفحاتِ الهى طرب آورنده عشّاق! حال كه دوست كار عاشقان را به دست شما سپرده، بياييد شورى برپا كنيد تا ما هم هرچه داريم با وزيدنتان از دست بدهيم و سراندازى كنيم؛ لذا مى گويد:
|
صبا! خاك وجود ما بدان عالى جناب انداز |
بُود كآن شاه خوبان را، نظر بر منظر اندازيم |
|
اى باد صبا واى نفحات قدسى كه از جانب دوست پيام به عاشقان مى آوريد! بياييد و وزيدن گيريد و ما را از ما بستانيد و خاك وجود، و نيستىمان به پيش دلدار افكنيد و به عبوديّت و خاكساريمان آگاهش كنيد (كه آگاه است.)، شايد عنايتى فرمايد و به ديدارش نائل آييم. (سخنى است بر طريق گفتار عُشاق مجازى.).
و يا منظور از «صبا»، برجستگان و اساتيد باشند كه به جانان راه يافته اند و بندگانش را راهنماى به اويند. در جايى مى گويد:
|
اى صبا! نكهتى از خاك در يار بيار |
ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار |
|
|
تا معطّر كنم از لطف نسيم تو مشام |
شمّه اى از نفحات نَفَس يار بيار[١] |
|
|
يكى از عقل مى لافد، يكى طامات مى بافد |
بيا كاين داوريها را به پيش داور اندازيم |
|
هركس در اين جهان ناپايدار به چيزى پاى بند شده و به آن مى نازد: يكى به عقل خويش، و ديگرى به گفتار و سخنهاى بىپايه و اساس خود. سزاوار آن است كه خداى را در اين امر حاكم قرار دهيم، تا بدانيم از كدام يك بايد پيروى كنيم، تا از گرداب مهالك برهيم و به اوج سعادت نايل آييم.
گفتار آنان كه به او راه يافتهاند، چنين است:
٢٧٨٣
«أعْقَلُ النّاسِ مَنْ أطاعَ العُقَلآءَ.»
[٢]: (عاقلترين مردم كسى است كه از عاقلان پيروى نمايد.- نيز:
٢٧٨٤
«أعْقَلُ النّاسِ أقْرَبُهُمْ مِنَ
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٢، ص ٢٢٨.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٧.