جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٠ - غزل ٣٩٣ بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم
ترس و گرسنگى و نقصان اموال و نفوس و ميوه ها مى آزماييم، و صابران را بشارت ده، آنان كه وقتى به مصيبت و ناگوارى دچار شوند مى گويند: ما از آن خداييم و به سوى او باز مى گرديم. ايشانند كه الطاف و رحمت پروردگار شامل حالشان شده، و ايشانند هدايت يافتگان.- نيز:
٢٧٨١
«ذِكْرُ اللَّهِ دَوآءُ أعْلالِ النُّفُوسِ.»
[١]: (ياد خدا، دواى دردهاى جانهاست.- همچنين:
٢٨٦١
«ذِكْرُ اللَّهِ طارِدُ اللّاوآءِ وَالبُؤْسِ.»
[٢]: (ذكر و ياد خدا، دور كننده سختى و غم و اندوه مى باشد.- به گفته خواجه در جايى:
|
چون نقش غم ز دور ببينى شراب خواه |
تشخيص كرده ايم ومداوا مقرّر است[٣] |
|
و نيز در جاى ديگر مى گويد:
|
غمِ زمانه كه هيچش كران نمى بينم |
دواش جز مِىِ چون ارغوان نمى بينم[٤] |
|
|
چو در دست است رُودى خوش، بزن مطرب! سرودى خوش |
كه دست افشان غزل خوانيم و پاكوبان سراندازيم |
|
كنايه از اينكه: اى دوستان! تا فرصت بدست است و عمر باقى است و وسائل عيش و نوش با دوست فراهم است و مى توان بهرههاى معنوى از اين جهان برداشت، بياييد با يادش دست از تعلقات افشانيم و پا بر سر هر دو عالم گذاريم و از خويش فانى گشته و سر به پيش دوست اندازيم. در جايى مى گويد:
|
در هر طرف زخيل حوادث كمينگه است |
ز آن رو عنان گسسته دواند سوار عمر |
|
|
اين يك دو دَم كه دولت ديدار ممكن است |
درياب كام دل، كه نه پيداست كار عمر[٥] |
|
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤، ص ٦٧.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٨، ص ٣١٥.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩١، ص ٢٢٨.