جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٨ - غزل ٣٩٣ بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم
اين غزل هُشدارى است از خواجه به خود و ياران طريقش، كه از عمر گرانمايه هرچه بهتر بايد براى رسيدن به مقصد عالى انسانيّت بهرهمند شد، و با ذكر و توجّه به حضرت دوست، از تعلّقات و غم و اندوه عالم طبيعت كناره گرفت. مىگويد:
|
بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم |
فلك را سقف بشكافيم و طرح نو دراندازيم |
|
اى سالكين! بياييد امروز كه در اين عالم ناپايدار بسر مى بريم و مى توان با مجاهدات به كمالات انسانى نايل گشت، با توجّه به حضرت دوست و اخلاص و بندگى، حجاب از چهره فطرتِ «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»[١]: (همان سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن آفريد، دگرگونى و تغيير و تبدّلى در آفرينش خدا نيست، اين همان دين استوار و قيّم مى باشد.) برافكنيم، و به قرب و انس با او راه يابيم، تا محبّتش شامل حالمان گردد؛ كه:
٢٨٥١
«وَانَّهُ ليَتَقَرَّبُ إلَىَّ بِالنّافِلَةِ حتّى احبَّهُ.»
[٢]: (بدرستى كه بنده با كارهاى مستحبى به من نزديكى مى جويد، تا اينكه او را دوست مى دارم.).
اينجاست كه زندگى تازه و ديگرى را پيش خواهيم گرفت و به مقامِ
٢٩٠٤
«كُنْتُ إذاً سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذى يَبْصُرُ بِهِ ...»
[٣]: (در اين صورت گوش او مى شوم كه بدان.
[١]- روم: ٣٠.
[٢] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣٥٢، روايت ٧.
[٣] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣٥٢، روايت ٧.