جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٠ - غزل ٣٨٩ به غير آنكه بشد دين و دانش از دستم
محبوبا! غم عشقت خرمن هستى مرا بگرفت، و به فنا و نيستى و نادارى از آنچه گمان مى كردم از من است، دعوت نمود؛ قسم به خاكسارى و عبوديّتم به پيشگاهت، پيمانِ «وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً»[١]: (و هركس بدانچه با خدا پيمان بسته وفا كند، خداوند پاداش بزرگى به او عطا خواهد فرمود.- نيز:
«الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْمِيثاقَ»[٢]: (آنان كه به عهد خدا وفا نموده، و پيمانشان را نمى شكنند.) را نشكستم، و بر آن استوار ماندم.
به گفته خواجه در جايى:
|
بوسه بر دُرجِ عقيق تو، حلال است مرا |
كه به افسون و جفا، عهد وفا نشكستم |
|
|
از ثبات خودم اين نكته خوش آمد، كه به جور |
بر سر كوى تو، از پاى طلب ننشستم[٣] |
|
|
چو ذرّه گرچه حقيرم، ببين به دولت عشق |
كه در هواىِ رُخَت، چون به مهر پيوستم |
|
معشوقا! در مقابل خورشيد جمالت چون ذرّهام، كيمياى عشق و هواى توست كه چون منى حقير و پست را لايق پيشگاهت قرار مى دهد، و قابل قرب و وصلت مىسازد، و به فناى خويشم آگاه مى كند در واقع مى خواهد بگويد: جذبات خورشيد جمالت ذرّه اى چون مرا به خويش راه مى دهد.
در نتيجه با اين بيان، تقاضاى شهود توحيد ذاتى را نموده و بخواهد بگويد:
٣١١٧
«إلهى! اطْلُبنى بِرَحْمَتِك حَتّى أصِلَ إلَيْكَ، وَاجْذِبْنى بِمَنِّكَ حَتّى اقْبِلَ عَلَيْكَ.»
: (معبودا! با رحمتت مرا بخوان، تا به وصالت نايل آيم. و با منّت و احسانت به سوى خويشم كش، تا بر تو روى آورم.).
[١]- فتح: ١٠.
[٢] - رعد: ٢٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤١٣، ص ٣٠٥.