جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٥ - غزل ٣٨٨ به عزم توبه سحر گفتم استخاره كنم
أشآءُ يَكُونُ، أجْعَلُكَ مَهْما تَشآءُ يَكُونُ.»
[١]: (اى بنده من! اطاعت و بندگى مرا بنما تا تو را نمونه خويش گردانم. من زنده اى هستم كه مرگ را بر من راهى نيست، تو را نيز حياتى مىبخشم كه مرگى در پى نداشته باشد؛ من بىنيازى هستم كه هرگز نيازمند نمى شوم، تو را نيز آنچنان بىنياز مى گردانم كه فقير نشوى؛ من هرچه بخواهم موجود مى شود، تو را نيز چنان مى گردانم كه هرچه بخواهى موجود بشود.- همچنين:
٢٧٥٤
«مَنْ عَبَدَ اللَّهَ، عَبَّدَ اللَّهُ لَهُ كُلَّ شَىْءٍ.»
[٢]: (هركس خدا را بندگى كند، خداوند همه اشياء را بنده او مى گرداند.).
خواجه هم مى خواهد با اين بيان بگويد: من با گدايى دَرِ جانان مى توانم به همه كمالات دست يابم. در جايى مى گويد:
|
گرچه گَرْد آلودِ فقرم، شرم باد از همّتم |
گر به آب چشمه خورشيد، دامن تر كنم |
|
|
من كه دارم در گدايى، گنجِ سلطانى به دست |
كِىْ طمع در گردشِ گردون، دون پرور كنم[٣] |
|
و در جايى مى گويد:
|
بر دَرِ ميكده، رندانِ قلندر باشند |
كه ستانند و دهند، افسرِ شاهنشاهى |
|
|
خشت زير سر و بر تاركِ هفت اختر پاى |
دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهى |
|
|
اگرت سلطنت فقر ببخشنداى دل! |
كمترين مُلك تو از ماه بود تا ماهى[٤] |
|
|
اگر ز لعلِ لب يار بوسه اى يابم |
جوان شوم ز سر و زندگى دو باره كنم |
|
[١]- جواهر السّنيّة، ص ٣٦١.
[٢] - تنبيه الخواطر و نزهة النّواظر( معروف به مجموعه ورّام)، ج ٢، ص ١٠٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٢، ص ٣٣٠.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٢، ص ٤١٠.