جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨١ - غزل ٣٨٦ برخيز تا طريق تكلف رها كنيم
|
كنون چه چاره؟ كه در بحر غم به گردابى |
فتاده كشتىِ صبرم، ز بادبانِ فراق[١] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
ياران به ناز و نعمت و، ما غرقِ محنتيم |
يا رب! بساز كار من اى كار سازِ من! |
|
|
حافظ زغصّه سوخت، بگو حالش اى صبا! |
با شاهِ دوستْ پرورِ دشمنْ گدازِ من[٢] |
|
|
هفتاد زَلّت از نظرِ خلق در حجاب |
بهتر ز طاعتى كه به روى و ريا كنيم |
|
اى ياران هم طريق! دوست از لغزشهاى خلق در خفا، خشنودتر است تا عباداتى كه در ميان جمعيّت به ريا و خودنمايى انجام گيرد (گرچه هيچ كدام را نمىپسندد) زيرا اين طاعتى است قرين با شرك، و خداوند مى فرمايد: «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»[٣]: (بدرستى كه شرك، ظلم و ستم بزرگى است.)، ولى آن كه گناهان را در خفاء انجام مى دهد، با شرمندگى قرين است.
گويا سر سخن خواجه در اين بيت با زاهد است، بخواهد بگويد: اى زاهدى كه كارهاى تو ممزوج با شرك و رياست، و دوست را در اعمالت از نظر انداختهاى! آنچه تو خرده بر ما مى گيرى و گناه مى شمرى، كه ما دل به دوست داده ايم و جز ياد او را اختيار نكردهايم، اين بهتر از طاعات توست، كه از ياد او خالى است؛ زيرا ما به طريق فطرت عمل مى كنيم، و تو از فطرتت كناره گرفتهاى. گيرم گناه كرده باشيم، عفو او شامل حال ما خواهد شد؛ لذا مى گويد:
|
آن كو به غيرِ سابقه، چندين نواخت كرد |
ممكن بُوَد كه عفو كندگر خطا كنيم |
|
حضرت دوست، با آنكه سابقه گناهى در آدم ابوالبشر و حواء نبود، چون مبتلا به.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٤، ص ٢٧٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٦، ص ٣٤١.
[٣] - لقمان: ١٣.