جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٢ - غزل ٣٨٣ آن كه پا مال جفا كرد چو خاك راهم
عنايت فرمود، و از حُسنت آگاهم ساخت. حال:
|
با منِ راه نشين خيز و سوىِ ميكده آى |
تا ببينى، كه در آن حلقه، چه صاحب جاهم |
|
اى زاهد! قبول دارم من در پيشگاه دوست هيچم و خود را هيچ مى دانم ولى تو چون طريقه عشق او را اختيار نمودهام، با بىاعتنايى و پستى به من نگاه مكن. بيا تا با يكديگر به مجلس روحانيان و ملكوتيان و انبياء و اولياء : كه مظهر اسماء و صفات حضرت دوستند، برويم، تا ببينى آنجا چگونه مرا محترم مى شمرند، و بر اختيار طريقهام مى ستايند.
|
بر سَرِ شمعِ قَدَت، شعلهْ صفت مى لرزم |
گرچه دانم، كه هواىِ تو كُشَد ناگاهم |
|
محبوبا! دانستهام هر كه هواى تو را به سر گيرد، به نابودى خود دست زده؛ امّا نمىتوانم هواى تو از سر بيرون كنم، و به پاى قامت و جمالت نسوزم و نلرزم؛ چون نابودم خواهى ساخت. آن قدر به پيشگاهت خواهم ايستاد و سوخت، تا به نابودى گرايم و توام بپذيرى.
بخواهد بگويد:
٢٧٢٤
«إلهى! وَألْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الأبْهَجِ فَأكُونَ لَكَ عارِفاً، وَعَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً، وَمِنْكَ خآئِفاً [مُراقِباً] يا ذَا الجَلالِ وَالإكْرامِ.»
[١]: (بار الها! و مرا به درخشانترين نور مقام عزّتت بپيوند تا عارف و شناساى تو بوده، و از غير تو رو گردانده و تنها از تو ترسان [مراقب] باشم، اى صاحب بزرگوارى و كرامت!)
|
خوشم آمد كه سحر، خسرو خاور مى گفت: |
با همه پادشهى، بنده تورانْ شاهم |
|
منظور از «خسرو خاور» خورشيد است كه با سپيده صادق ظهور مى كند و بر.
[١]- اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.