جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦١ - غزل ٣٨٣ آن كه پا مال جفا كرد چو خاك راهم
به حقيقتشان كوتاه سازد. و به آرزويم نايل نگردم، و جمالت را از طريق خود و كثرات نبينم؛ كه:
٢٧٢٢
«وَانْقُلْنى مِنْ ذِكْرى إلى ذِكْرِكَ، وَلا تَتْرُكْ بَيْنى وَبَيْنَ مَلَكُوتِ عِزِّكَ باباً إلّافَتَحْتَهُ، وَلا حِجاباً مِنْ حُجُبِ الغَفْلَةِ إلّاهَتَكْتَهُ؛ حَتّى تُقيمَ رُوحى بَيْنَ ضِيآءِ عَرْشِكَ، وَتَجْعَلَ لَها مَقاماً نَصْبَ نُورِكَ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ.»
[١]: (و مرا از ياد نمودنم تو را به ياد كرد خويش مرا منتقل نما، و ميان من و ملكوت عزّتت درى مگذار جز اينكه گشوده باشى، و نه حجابى از حجابهاى غفلت مگر اينكه برداشته باشى؛ تا اينكه روحم را ميان روشنايى عرشت پا برجا داشته، و براى آن جايگاهى در برابر نورت قرار دهى؛ كه همانا بر هر چيز توانايى.)
|
پير ميخانه، سحر، جامِ جهان بينم داد |
واندر آن آئينه، از حُسنِ تو كرد آگاهم |
|
سحرگاهان، جامى از شراب ولايت دوست را از دست آن كه واسطه فيض اوست، و خود، ميخانه و يا كليددار ميخانه، و تجلّى تام الهى است يعنى رسول اللَّه ٦، و يا على ٧، كه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ، وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي»[٢]: (امروز، دينتان را كامل نموده و نعمتم را بر شما تمام كردم.) در بارهاش نازل گرديده، و به منصبِ
٢٧٢٣
«فمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلىٌّ مَوْلاهُ.»
[٣]: (هركس من مولى و سرپرست اويم، اين على [٧] مولاى اوست.) نايل گشته- گرفتم، اينجا بود كه حقيقت عالم بر من روشن گشت، و جمال دوست را به حسن وزيبايى در آن كه جام شراب ولايت است (رسول اللَّه ٦ و يا علىّ ٧) مشاهده نمودم.
و يا بخواهد بگويد: رسول اللَّه ٦ و يا على ٧، حقيقت خود را، كه مظهر اتمّ كمالات حضرت دوستند، به من بنماياندند و از حسن و زيبايى تو آگاهم نمودند.
و يا منظور از «پير ميخانه»، استادش باشد، يعنى: وى سحرگاهان جام جهان بينم.
[١]- بحار الانوار، ج ٩٤، ص ٩٦.
[٢] - مائده: ٣.
[٣] - بحار الانوار، ج ٢١، ص ٣٨٧.