جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٣ - غزل ٣٧٥ خوش خبر باش اى نسيم شمال
باشد، كه اخبار دوست را به وسيله قرآن، و يا وحى، و يا علم غيب به بندگان گزارش مىدهند؛ و يا منظورش استادش باشد. در جايى مى گويد:
|
اى پيك راستان! خبر سَرْوِ ما بگو |
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو |
|
|
ما محرمان خلوت انسيم غم مخور |
با يار آشنا سخن آشنا بگو |
|
|
بر اين فقير، نامه آن محتشم بخوان |
با اين گدا، حكايت آن پادشا بگو[١] |
|
لذا مى گويد:
|
فى كَمالِ الجَمالِ نِلْتَ مُنىً |
صَرَّفَ اللَّهُ عَنْكَ عَيْنَ كَمالْ |
|
اى راه يافتگان به منزلگاه قرب دوست! كه در كمال و مقام و منزلت معنوى به آرزويتان رسيدهايد، و در آن قرقگاهى كه هيچ كس را راه نيست، راه يافتهايد! خدا از چشم بد نگاهتان دارد. «وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ، وَ يَقُولُونَ: إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ، وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»[٢]: (و بدرستى آنان كه كفر ورزيدند مى خواهند هنگام گوش فرا دادن به ذكر [قرآن شريف] تو را با چشمانشان بلغزانند [چشم زخمت زنند] و بگويند: براستى او مجنون است و حال آنكه آن [قرآن شريف] جز ياد و تذكّر براى عالميان نيست.)
|
حافظا! عشق و صابرى تا چند |
ناله عاشقان خوش است بنال |
|
عاشق را نمى توان گفت: «صبر بر جمال معشوق داشته باش، و چون جلوه نمود آرام باش.» به گفته خواجه در جايى:
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩٢، ص ٣٥٥.
[٢] - قلم: ٥١ و ٥٢.