جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٢ - غزل ٣٧٥ خوش خبر باش اى نسيم شمال
|
حديث عشق كه از حرف وصوت مستغنى است |
به ناله دَفْ و نِىْ در خروش و ولوله بود[١] |
|
|
تُرك ما سوىِ كس نمى نگرد |
آه از اين كبريا و جاه و جلال! |
|
معشوقِ كشنده عشّاق ما گويا نمى خواهد جز به نظر فنا و نيستى به ما بنگرد، فرياد از اين مقام عزّت وكبريا و جاه و جلال كه وى راست كه حاضر نيست جز خود به كسى نظرى داشته باشد. همواره، «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ، لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ.»[٢]: (امروز، سلطنت و پادشاهى از آنِ كيست؟ از آن خداوند يكتاى چيره.- نيز: «كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»[٣]: (هر چيزى جز روى [اسماء و صفات] او نابود است.- همچنين: «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ، فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً»[٤]: (هركس خواهان عزّت و عظمت است، تمام عزّت و عظمت از آن خداست.- نيز: «وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»[٥]: (و برترى و كبريائيت در آسمانها و زمين از آن اوست، و تنها او عزيز و حكيم مى باشد.) مىگويد:
|
يا بَريدَ الحِمى! حَماكَ اللَّهُ |
مَرْحَباً مَرْحَباً! تَعالَ تَعالْ |
|
اى نسيمهاى قُرُقگاه كوى جانان! (آنجايى كه هركس را راه نباشد) مرحبا بر شما! خدا شما را از حوادث نگاهتان دارد، از دوست چه خبر؟.
ممكن است منظور از «بَريدَ الحِمى»، رسول اللَّه ٦، و يا يكى از اوصياء او :.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٤٤، ص ١٣١.
[٢] - غافر: ١٦.
[٣] - قصص: ٨٨.
[٤] - فاطر: ١٠.
[٥] - جاثيه: ٣٧.