جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٧ - غزل ١٩٩ رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
به گفته خواجه در جايى:
|
بيا كه وقت شناسان، دو كَوْن بفروشند |
به يك پياله مِىِ صاف و صحبت صَنَمى |
|
|
دوام عيش و تنعّم نه شيوه عشق است |
اگر معاشر مايى، بنوش نيش غمى |
|
|
نمىكنم گله، امّا سحاب رحمت دوست |
به كشتزار جگر تشنگان نداد نَمى[١] |
|
|
سروش عالم غيبم، بشارتى خوش داد |
كه بر در كرمش كس دِژَم نخواهد ماند |
|
پيام آور عالم غيب (خاتم الانبياء ٦) با بيانات الهى مرا مژده داد كه هيچ كس درخواستههاى خود از درگاه الهى نبايد به خود نااميدى راه دهد، بلكه بايد چشم اميد به كَرَم او دوزد؛ كه: «وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ»[٢]: (و از رحمت الهى نوميد نشويد.- نيز: «ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ، فَلا مُمْسِكَ لَها»[٣]: (هر رحمتى كه خدا براى مردم بگشايد، هيچ كس نمى تواند ببندد.- همچنين: «قُلْ: يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ! لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ.»[٤]: (بگو: اى بندگان من كه به نفس خود اسراف كرديد! از رحمت الهى نوميد مشويد.) در واقع، با اين بيان به خود اميد وصال مى دهد.
|
بر اين رواقِ زَبَرْجَد نوشته اند به زَرْ |
كه جز نكويىِ اهل كرم نخواهد ماند |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦٦، ص ٤٠٥.
[٢] - يوسف: ٨٧.
[٣] - فاطر: ٢.
[٤] - زمر: ٥٣.