جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٧ - غزل ١٨٦ دمى با غم بسربردن جهان يكسر نمى ارزد
خداوند متعال: «پس حتماً او را زنده مى كنيم، زندگانى پاكيزهاى.» سؤال شد، فرمود: مراد قناعت است.).
زيرا سفر به خشكى و دريا براى به دست آوردن متاع دنيوى، ارزش ندارد كه انسانِ متوجّه به خدا را لحظه اى از مشكلات آن تنگدل كند؛ كه رسول اللَّه ٦ به ابى ذر فرمود:
١٣٢٣
«يا أباذَرٍّ! إِنّى قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ- جَلَّ ثَناؤُهُ- أَنْ يَجْعَلَ رِزْقَ مَنْ يُحِبُّنِى، الكَفافَ.»
[١]: (اى ابوذر! همانا من از خداوند- كه ثنايش بزرگ باد- خواستم كه روزىِ كسى كه مرا دوست مى دارد، به اندازه كفايت قرار دهد.) لذا باز مى گويد:
|
چو حافظ، در قناعت كوش و از دنياى دون بگذر |
كه يك جو منّتِ دُونان، به صد مَنْ زَرْ نمى ارزد |
|
اى سالك! بيا همچون من، به دوست قناعت كن و دل از دنياى پست بركَن، كه رسول اللَّه ٦ فرمود:
٣٤٦١
«يا أَباذَرٍّ! إِنَّ الدُّنْيا مَلْعُونَةٌ، مَلْعُونٌ ما فيها إلّامَا ابْتُغِىَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ. يا أَباذَرٍّ! ما مِنْ شَىْءٍ أَبْغَضُ إِلَى اللَّهِ منَ الدُّنْيا، خَلَقَها ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها وَلَمْ يَنْظُرْ إلَيْها وَلا يَنْظُرُ إِلَيْها حَتّى تَقُومَ السّاعَةُ.»
[٢]: (اى ابوذر! همانا دنيا لعنت شده و از رحمت الهى به دور است. هرچه در آن است لعنت شده، مگر آنچه كه با آن بتوان رضايت الهى را بدست آورد. اى ابوذر! هيچ چيز به اندازه دنيا مورد غضب خداوند نيست، آن را آفريد و سپس از آن روى برگرداند و بدان نظرِ [رحمت] ننمود، و تا برپايى قيامت به آن نظر نخواهد فرمود.) زيرا دستِ نياز نزد افراد پست، دراز كردن، و زير منّت آنان رفتن به صد مَنْ زَرْ نمى ارزد.
[١] - بحارالانوار، ج ٧٧، ص ٨٣.
[٢] - يه الخواطر و نزهة النّواظر( مجموعه ورّام)، ج ٢، ص ٥٦.