جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٠ - غزل ٢٠٢ روز هجران و شب فرقت يار آخر شد
بودم، اكنون كه بهار تجلّياتش شكوفه كرده و پرده از رخسار خويش برافكنده، همه ناراحتيهايم به پايان رسيد.
١٨٥٧
«إِلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ ... قَرَّتْ بِالنَّظَرِ إِلى مَحْبُوبِهِمْ أَعْيُنُهمْ، وَاسْتَقَرَّ بِإِدْراكِ السُّؤُولِ وَنَيْلِ المَأْمُول قَرارُهُمْ، وَرَبِحَتْ فى بَيْعِ الدُّنْيا بِالآخِرَةِ تِجارَتُهُمْ.»
[١]: (بار الها! پس ما را از آنانى قرار ده كه ... به واسطه نظر به محبوب چشمانشان روشن گشته، و به خاطر رسيدن به خواسته ها و نيل به آرزويشان، آرامش خاطر يافته، و در فروش دنيا به آخرت، تجارتشان سود برده است.)
|
بعد از اين، نور به آفاق دهم از دل خويش |
كه به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد |
|
آرى، غبار تعلّقات عالم بشريّت و حجابهاى ظلمانى و نورانى، بشر را از رسيدن به مدارج عاليه انسانيّت و مشاهده جمال و كمال حقّ سبحانه باز مى دارد. و چون (با بندگى صحيح) غبار بستگى ها و حجابها مرتفع گرديد، به آن مقامات و مشاهدات و فناء و نيستى خويش راه مى يابد؛ كه:
١٤٥١
«إِلهى! هَبْ لى كَمالَ الإِنْقِطاعِ إِلَيْكَ، وَأَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِيآءِ نَظَرِها إِلَيْكَ، حَتّى تَخْرِقَ أَبْصارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ.»
[٢]: (معبودا! انقطاع كامل از غير به سوى خويش را به من عطا نما، و ديدههاى دل ما را به روشناييى كه با آن تو را مشاهده كند، روشن ساز، تا آنكه ديدههاى دلمان حجابهاى نور را بدرد).
زيرا تا انقطاع حاصل نشود، حجابهاى ظلمانى ميان بنده و دوست برطرف نخواهد شد، و وى بنده را مورد عنايت قرار نخواهد داد تا با آن عنايت، حجابهاى نورانى نيز برطرف شود، و ديده دلش تماشا گه معدن عظمت حق گردد، و روح و حقيقتش به مقام عزّت متّصل شود؛ كه:
١٤٥٢
«فَتَصِلَ إِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ، وَتَصيرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ.»
[٣]: (تا ديدههاى دلمان به معدن عظمت واصل گشته، و جانهايمان به مقام قدس عزّتت بپيوندند- به نور پروردگار ملحق گردد؛ كه:
١٤٥٣
«إِلهى! وَأَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.
[٢] ( ٢، ٣) اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٣] ( ٢، ٣) اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.