جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧١ - غزل ٢١٦ شراب بيغش و ساقى خوش، دو دام رهند
استخوانهاى پوسيده [پدران و اجداد]- نيز:
١٥٧٤
«ما رَفَعَ امْرَء اً كَهِمَّتِهِ، وَلا وَضَعَهُ كَشَهْوَتِهِ.»
[١]: (انسان را هيچ چيزى مثل همّتش بالا نمى برد، و هيچ چيزى مانند شهوت [و خواسته نفسانى] او را پايين نمى افكند).
مبادا طريقه بىهمّتان پيش گيرى، زيرا آنان كه در طريق عشقِ به محبوب، همّت را رها كردهاند، نمىتوانند راه عاشقان را بپيمايند؛ كه:
١٥٧٥
«مَنْ صَغُرَتْ هِمَّتُهُ، بَطَلَتْ فَضيلَتُهُ.»
[٢]: (هركس همّتاش كوچك باشد، فضيلت و برترىاش از بين مى رود.- نيز:
١٥٧٦
«مَنْ شَرُفَتْ هِمَّتُهُ، عَظُمَتْ قيمَتُهُ.»
[٣]: (هركس همّتش برتر باشد، ارزشش بالا مىرود.).
در جايى مى گويد:
|
همّتم بدرقه راه كن اى طاير قدس! |
كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم[٤] |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٤.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٤.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٤.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥١، ص ٣٣٠.