جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٦ - غزل ١٨٩ دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد
ايشان، خود را به مقام خلافة اللّهى رساندهايم؛ كه:
١٣٥٤
«أَللّهُمَّ! وَاهْدِنا إِلى سَوآءِ السَّبيلِ، وَاجْعَلْ مَقيلَنا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقيلٍ، فى ظِلٍّ ظَليلٍ؛ فَإِنَّكَ حَسْبُنا وَنِعْمَ الوَكيلُ.»
[١]: (بار خدايا! ما را به راه راست هدايت فرما، و استراحتگاه را در نزد خود، بهترين آسايشگاه در سايه دائمى [رحمتت] قرار ده؛ زيرا تنها تو براى ما كافى هستى و چه خوب كارگذارى!)
|
از چشم شوخش اى دل! ايمانِ خود نگهدار |
كان جادوى كمانكش، بر عزم غارت آمد |
|
خواجه در اين بيت خود را از چيزى كه در واقع مطلوب اوست، پرهيز داده و مىگويد: دوست، براى غارتگرى خيالات و خواطر و حتّى ايمان قشرى تو آمده و جلوه گرى نموده، چون جمال جذّابش برايت جلوه كند، چيزى براى تو باقى نخواهد گذاشت، حتّى ايمان ظاهرى را نيز از تو خواهد ستانيد. توجّه داشته باش كه از همه چيز تهى دست خواهى شد؛ لذا در جايى مى گويد:
|
به مژگانِ سيه كردى، هزاران رخنه در دينم |
بيا كز چشم بيمارت، هزاران دُرْد برچينم |
|
|
اگر برجاى من، غيرى گزيند دوست، حاكم اوست |
حرامم باد اگر من جان، به جاى دوست بگزينم |
|
|
جهانِ فانى و باقى، فداىِ شاهد و ساقى |
كه سلطانىّ عالم را، طُفيل دوست مى بينم[٢] |
|
در واقع، خود را متوجّه مى كند كه آماده باش و دست و پائى در اين امر مزن كه صلاح تو در اين تهى دستى است.
|
درياست مجلس شاه، درياب وقت و بشناس |
هان اى زيان رسيده! وقت تجارت آمد |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٧٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٢، ص ٢٩٢.