جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٠ - غزل ٢٠٣ حافظ خلوت نشين دوش بميخانه شد
كنايه از اينكه: تجلّى محبوب، خرمن هستىام بسوخت و روشنايى و نور جمالش، به نابودىام پرداخت. به گفته خواجه در جايى:
|
آن روز، ساغر مِىْ خرمنم بسوخت |
كاتش ز عكسِ عارضِ ساقى در آن گرفت |
|
|
آسوده بر كنار، چو پرگار مى شدم |
دوران، چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت |
|
|
بر برگِ گُل، ز خونِ شقايق نوشتهاند |
كآنكس كه پخته شد، مِىِ چون ارغوان گرفت[١] |
|
|
گريه شام و سحر، شكر كه ضايع نگشت |
قطره باران ما، گوهر يك دانه شد |
|
آرى، اگر عبادات لبّى براى سالك ميسّر نباشد، نبايد از عبادات قشرى نيز دست بكشد، بلكه با تضرّع و زارى و خوف از آتش جهنّم و غيره بايد اعمال عبادى خود را به هر طريق ممكن انجام دهد، تا سرانجام الطاف الهى شامل حالش گشته و جذبات الهى او را به مقصد اصلى از خلقت برساند؛ كه:
١٤٦٢
«بِالطّاعَةِ يَكُونُ الْفَوْزُ.»
[٢]: (رستگارى تنها به طاعت ميسّر است.- نيز:
١٤٦٣
«تَمَسَّكْ بِطاعَةِ اللَّهِ، يُزْلِفْكَ.»
[٣]: (به طاعت و عبادت الهى چنگ زن تا خداوند تو را به خود نزديك گرداند.- همچنين:
١٤٦٤
«جِوارُ اللَّهِ مَبْذُولٌ لِمَنْ أَطاعَهُ.»
[٤]: (همسايگى خداوند به هركس كه از او فرمانبرى و اطاعت نمايد، بخشيده مى شود.- يا:
١٤٦٥
«دَوامُ العِبادَةِ بُرْهانُ الظَّفَرِ بِالسَّعادَةِ.»
[٥]: (دائمى بودن عبادت، نشانه دستيابى به خوشبختى است.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٧، ص ٨٢.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الطاعة، ص ٢١٨.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الطاعة، ص ٢١٨.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الطاعة، ص ٢١٨.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب العبادة، ص ٢٢٩.