جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠١ - غزل ٢٠٦ سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
تبارك و تعالى- چگونه اين مخلوقات را آفريده، هيچ كس، ديگرى را سرزنش نمىنمود.)
|
دفتر دانش ما، جمله بشوييد به مِىْ |
كه فلك ديدم و در قصدِ دل دانا بود |
|
اى استاد! و يااى دوست! حال كه دانش و علوم ظاهرى و گفتار عارفانهام، عارى و تهى از حقيقت است و مرا از رسيدن به مقصد و مقصود اصلى خلقت باز مىدارد، آن را به مى مشاهدات بشوييد، زيرا اين گونه كه مى نگرم عالم طبيعت، دانايان را پاى كوب فتنه ها و تعلّقات خويش مى نمايد و از رسيدن به مقصد اصلى باز مى دارد؛ كه:
١٤٩٣
«لِحُبِّ الدُّنْيا، صَمَّتِ الْأَسْماعُ عَنْ سِماعِ الْحِكْمَةِ، وَعَمِيَتِ الْقُلُوبُ عَنْ نُورِ الْبَصيرَةِ.»
[١]: (به خاطر دوستى دنياست كه گوشها از گوش دادن به حكمت، كر؛ و دلها از نور بصيرت كور گرديده است.- همچنين:
١٤٩٤
«مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْيا فى عَيْنِهِ، وَكَبُرَ مَوْقِعُها فى قَلْبِهِ، آثَرَها عَلَى اللَّهِ ...»
[٢]: (هركس، دنيا در چشمش عظمت داشته و جايگاه آن در دلش بزرگ شود، آن را بر خداوند مقدّم خواهد داشت ...).
كارِ فلك و عالم مُلك اين است، كار اهل دل را هم بشنويد:
|
مطرب از دَرْدْ محبّت غزلى مى پرداخت |
كه حكيمان جهان را، مژهْ خود پالا بود |
|
استاد و به وجد و طرب آورنده سالكين، از شدّت محبّت، و يا گرفتن شراب دُرْدانه و بسيار مست كننده دوست، غزلى را مى سرود كه نه تنها حكيمان جهان و آنان كه اهل حكمتِ: «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ»[٣]: (به هركس كه بخواهد، حكمت را عنايت مى فرمايد.) هستند را از عالم طبيعت جدا مى ساخت، بلكه عوض اشك،.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١١٤.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١١٥.
[٣] - بقره: ٢٦٩.