جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٦ - غزل ٢٣٢ گر من از باغ تو يك ميوه بچينم چه شود
خدا همواره به شما مهربان است. واى مولاى من! درخور مقام و منزلت و كمالاتت نمىباشد بندگان را امر به سؤال نمايى و [چون سؤال نمودند] عطاى خود را از آنها دريغ دارى، و حال آنكه، تو همواره با عطاياى خود، بر اهل مملكتت منّت نهاده، و با ترحّم و رأفتت پى در پى بر آنها سر مى كشى).
|
زاهد شهر چو مهر مَلِك و شِحْنَه گزيد |
من اگر مهر نگارى بگزينم، چه شود؟ |
|
زاهد شهر، مرا از عشق ورزى به دوست حقيقى ملامت مى كند؛ و حال اينكه خود، به مهر غير دوست مبتلاست. چه نيكوست كسى از وى بپرسد: آيا من كه بر طريقه فطرت الهى سير مى كنم، شايسته ملامتم؛ و يا او كه خلاف اين طريقه را مىپيمايد و مهر و محبّت پادشاه و داروغه شهر را در دل دارد؟؛ كه:
١٧٠٤
«كُلُّ مَوَدّةٍ مَبْنِيَّةٍ عَلى غَيْرِ ذاتِ اللَّهِ، ضَلالٌ؛ وَالإِعْتِمادُ عَلَيْها مُحالٌ.»
[١]: (هر دوستى كه بر غير ذات الهى استوار باشد، گمراهى، و تكيه نمودن بر آن تباهى است.- يا:
١٧٠٥
«ضاعَ مَنْ كانَ لَهُ مَقْصَدٌ غَيْرَ اللَّهِ.»
[٢]: (هلاك شد كسى كه مقصدى غير خدا گزيد.)
|
صرف شد عمر گرانمايه به معشوقه و مى |
تا از آنم چه به پيش آيد، از اينم چه شود |
|
عمر گرانمايه كه هيچ چيز با او برابرى نمى كند، در راه محبّت و ياد دوست به سر شد؛ كه:
١٧٠٦
«إِنَّ عُمْرَكَ مَهْرُ سَعادَتِكَ، إِنْ أَنْفَذْتَهُ فى طاعَةِ رَبِّكَ.»
[٣]: (همانا عمرت كابين خوشبختى توست، اگر آن را در بندگى و طاعت پروردگارت صرف نمايى.)، نمىدانم ثمرات اين عشق و توجّه چه خواهد بود: آيا دوست مرا به قرب خود مىپذيرد و از مشاهدهاش نصيب مى گرداند؛ و يا آنكه در اين آرزو، ديده از جهان.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الحبّ، ص ٥٧.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه( روابط خداى تعالى با بندگان)، ص ١٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.