جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٦ - غزل ٢٠٠ روشنى طلعت تو ماه ندارد
شكرانه اينكه دوست تو را به قرب و وصل خود پذيرفته و عناياتش را شامل حالت نموده، پيمانه اى از شراب پر شور مشاهدات خود را به منِ محروم از ديدار او بده و شادمانم ساز، كه من شيخى هستم بازمانده از خرابات و خانقاه.
و يا! به همچون منى كه مهجور از ديدار محبوب مانده است بگوييد اشك فراوان از ديدگان فرو ريزم و آستين تعلّقات بدان شويم تا شايد مورد عنايات دوست قرار گيرم؛ وگرنه چگونه كسى چون منى را به آستانه او راه باشد؟ كه:
١٤٣٧
«إِلهى! إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنيرٌ، وَإِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجيرٌ، وَقَدْ لُذْتُ بِكَ- يا إِلهى [سيّدى!]- فَلا تُخَيِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَحْجُبْنى عَنْ رَأْفَتِكَ.»
[١]: (معبودا! هر كه به تو، راه يافت روشن شد؛ و هركس به تو پناه آورد، مسلّم پناه داده شد. بار الها! [سرور من!] به تو پناه آوردهام، پس حسن ظنّم به رحمتت را نوميدمساز و از رأفت وعنايتت محجوبم مگردان.)
|
تا چه كند با رُخ تو، دودِ دلِ من |
آينه دانى كه تابِ آه ندارد |
|
اى دوست! نمىدانم اين آه و ناله من در تو چه اثرى مى گذارد؟ آيا موجب لطف بيشتر تو نسبت به من مى گردد؛ و يا سبب دورى من مى شود. تو مرا از مشاهداتت محروم مى سازى و مى گويى چرا خواسته مرا كه فراق است، خواسته خود قرار نمى دهى و به آن راضى نمى شوى و اين همه آه و ناله سر مى دهى؟ كه:
١٤٣٨
«رَأْسُ الطّاعَةِ، أَلرِّضا.»
[٢]: (بالاترين فرمانبرى، رضا و خشنودى است.- يا:
١٤٣٩
«رِضَى اللَّهِ سُبْحانَهُ أَقْرَبُ غايَةٍ تُدْرَكُ.»
[٣]: (خشنودى خداوند سبحان، نزديكترين هدفى است كه بدان مى شود رسيد). لذا خواجه در بيت بعد مى گويد:.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الرّضا، ص ١٣٨.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الرّضا، ص ١٣٨.