جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٢ - غزل ٢٢٩ كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند
خواجه در اين غزل با بيانات عاشقانه اظهار اشتياق خود را به دوست نموده و مىگويد:
|
كلك مشكين تو روزى كه زما ياد كند |
بِبَرَد اجر دو صد بنده كه آزاد كند |
|
چنانچه روزى محبوب و معشوق، از راه بنده نوازى يادى از ما بنمايد و به نوازشهاى خود، دل ما به دست آرد، ثواب و اجر دو صد بنده كه آزاد كند خواهد داشت. در جايى مى گويد:
|
ياد باد آنكه نهانت نظرى با ما بود |
رقم مهر تو بر چهره ما پيدا بود |
|
|
ياد باد آنكه چو چشمت به عتابم مى كُشت |
معجز عيسوىات، در لب شكّر خا بود[١] |
|
و يا مى خواهد بگويد: اگر روزى معشوق، اسم ما را در رديف بندگان خالص خود بنويسد و از غير خود آزاد بنمايد، پاداش آزاد نمودن دو صد بنده را خواهد داشت.
و يا منظور از «كلك مشكين»، رسول اللَّه ٦ باشد؛ كه:
١٦٦٦
«أَوَّلُ ما خَلَقَ اللَّهُ، نُورى.»
[٢]: (اوّلين موجودى كه خداوند آفريد، نور من [پيامبر] بود.)؛ يعنى، رسول اللَّه ٦ كه اوّلين خلق و نخستين صادر قلم توست، اگر روزى در پيشگاهت يادى از ما بنمايد و نجاتمان را از هجران تو بخواهد، ثواب آزاد نمودن دويست بنده را برده است.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٧٠، ص ٢١٤.
[٢] - بحارالانوار، ج ١٥، ص ٣٤، روايت ٤٤.