جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٧ - غزل ٢٣٧ گوهر مخزن اسرار همان است كه بود
نمودى و ما آن را قبول كرديم و ديوانه وار آن را حمل نموده و بر آن عهد استواريم و از آنچه در آنجا قبول كردهايم، دست بر نخواهيم داشت؛ لذا مى گويد:
|
از صبا پرس، كه ما را همه شب تا دم صبح |
بوى زلف تو، همان مونس جان است، كه بود |
|
اى دوست! اگر مى خواهى بدانى (كه مى دانى) ما بر عهد ازلى و ميثاق خود پايداريم، از نسيمهاى سحرى و نفحات قدسىات بپرس: آيا ما را در بيداريهاى شب جز بهره مندى از بوى زلف و جلوه هايت از راه كثرات، انيس و مونسى بوده و مىباشد؟ كه:
١٧٤٨
«سَهَرُ اللَّيْلِ بِذِكْرِ اللَّهِ، غَنيمَةُ الأَوْلِيآءِ وَسَجِيَّةُ الأَتْقِيآءِ.»
[١]: (شب را با ياد خدا بيدار بودن، غنيمت اولياء و روش اهل تقوى مى باشد.- نيز:
١٧٤٩
«سَهَرُ اللَّيْلِ شِعارُ المُتَّقينَ وَشيمَةُ المُشْتاقينَ.»
[٢] (شب بيدارى، لازمه و علامت اهل تقوى و روش مشتاقان است.- يا
١٧٥٠
«سَهَرُ اللَّيْلِ فى طاعَةِ اللَّهِ رَبيعُ الأَوْلِيآءِ وَرَوْضَةُ السُّعَدآءِ.»
[٣]: (بيدارى شب در طاعت و عبادت خداوند، بهار اولياء و گلستان نيكبختان است.)
|
طالب لعل وگهر نيست، وگرنه خورشيد |
همچنان، در عمل مَعْدِن و كان است، كه بود |
|
گويا مى خواهد بگويد: همان گونه كه خورشيدِ عالم طبيعت با تابيدن به زمين و كوه، عقيق و درّ و گوهر و ياقوت و غيره مى پرورد؛ خورشيد حقيقت و نور جمال محبوب هم به انوارش طالب خويش را انسان كامل و صاحب معرفت و يقين مىسازد؛ كه:
١٧٥١
«عِبادَ اللَّهِ! إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبادِ اللَّهِ إِلَيْهِ، عَبْداً أَعانَهُ اللَّهُ عَلى نَفْسِهِ، فَاسْتَشْعَرَ الحُزْنَ، وَتَجَلْبَبَ الْخَوْفَ؛ فَزَهَرَ مِصْباحُ الهُدى فى قَلْبِهِ ... فَهُوَ مِنَ اليَقينِ عَلى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ ... مِصباحُ ظُلُماتٍ كَشّافُ عَشَواتٍ ...»
[٤]: (بندگان خدا! همانا از محبوبترين بندگان خدا نزد او، بنده اى است كه خداوند او را در مبارزه با نفسش كمك.
[١] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب السهر، ص ١٧٠.
[٢] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب السهر، ص ١٧٠.
[٣] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب السهر، ص ١٧٠.
[٤] - نهج البلاغة، خطبه ٨٧، ص ١١٨.