جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٣ - غزل ٢٣٣ گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد
خود را بشناسد، پروردگارش را خواهد شناخت.- نيز:
١٩٩١
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ جَلَّ أَمْرُهُ.»
[١]: (كسى كه نفسش را بشناسد، كارش بالا مى گيرد.).
و تنها بايد از خود و خوديّت و تعلّقات گذشت تا به گنج حضور و معرفت نَفْس نائل شد كه:
١٧١٦
«أَلرّاضى عَنْ نَفْسِهِ مَغْبُونٌ، وَالواثِقٌ بِها مَفْتُونٌ.»
[٢]: (هركس از نفس خود خشنود باشد، زيان برده، و كسى كه بدان وثوق و اطمينان داشته باشد، گمراه است.- نيز:
١٧١٧
«عَجِبْتُ لِمَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، كَيْفَ يَأْنِسُ بِدارِ الفَنآء؟»
[٣]: (در شگفتم از كسى كه نَفْسش را شناخت، چگونه به دار فناء انس مى گيرد؟)
|
به طعنه گفت: شبى، مير مجلس تو شوم |
شدم به مجلس او، كمترين غلام و نشد |
|
|
پيام كرد، كه خواهم نشست با رندان |
بشد به رندى و دردى كشيم، نام و نشد |
|
خواجه با لفظ «به طعنه گفت»، مىخواهد بگويد: تا سالك از خودبينى و خودخواهى نگذرد، هر چند خضوع و خشوع ظاهرىاش در پيشگاه دوست از حدّ بگذرد و اگرچه نام رندى و از خود گذشتگى، به گزاف بر او گذاشته باشند، مورد عنايت محبوب واقع نخواهد شد؛ تنها كسى مورد عنايت دوست واقع مى شود كه اويش بپذيرد؛ كه: «نُصِيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ، وَ لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»[٤]: (هركس را كه بخواهيم، رحمت خود را به او عنايت نموده و پاداش هيچ نيكوكارى را ضايع نمىكنيم.- نيز: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»[٥]:
[١] - غرر و درر موضوعى، باب معرفة النّفس، ص ٣٨٧.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الرّضا عن النّفس، ص ٣٨٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٢.
[٤] - يوسف: ٥٦.
[٥] - مريم: ٩٦.