جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٦ - غزل ٢٠١ رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد
هنوز آن گونه كه بايد، از ديدار دوست بهرهمند نشدهام. نمىدانم چرا اين گونه با من بىعنايت و سر گران است؟
١٤٤٧
«أَسْأَلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأَنْوارِ قُدْسِكَ، وَأَبْتَهِلُ إِلَيْكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطآئِفِ بِرِّكَ، أَنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما أُؤَمِّلُهُ مِنْ جَزيلِ إِكْرامِكَ وَجَميلِ إِنْعامِكَ، فِى الْقُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إِلَيْكَ.»
[١]: (به عظمت وجه [اسماء و صفات] و به انوار قدست، از تو در خواست نموده و به عواطف مهربانى و لطائف احسانت تضرّع و التماس مى نمايم كه گمانم را به آنچه از بخشش فراوان و انعام نيكويت در قرب به تو، و نزديكى و منزلت در نزدت، و بهره مندى از مشاهدهات آرزومندم، تحقّق بخشى.)
|
بهار مى گذرد، مهر گسترا! درياب |
كه رفت موسم وعاشق، هنوز مِىْ نچشيد |
|
اى محبوبى كه در وقت بهار، بساط مهر و محبّت خود گسترانيده اى و همه موجودات از تو بهره گرفته و در طراوتند! مرا هم درياب كه بهار جوانى و روزگارى كه ممكن است از تو وجمال تو بهرهمند شوم، سپرى مى شود؛ كه:
١٤٤٨
«إِلهى! أُنْظُرْ إِلىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَأَطاعَكَ، يا قَريباً لا يَبْعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ! وَيا جَواداً لا يَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ!»
[٢]: (معبودا! به من همچون كسى كه او را خواندى و اجابتت نمود و او را به يارى خود به عمل گماردى و اطاعتت نمود، بنگر. اى نزديكى كه هرگز از كسى كه فريفته توست، دور نمى شوى! واى جواد و كريمى كه هرگز بر آنكه اميد به پاداشت دارد، بخل نمى ورزى!)
|
شراب، نوش كن و جام زَرْ به حافظ ده |
كه پادشه، ز كَرَم جرم صوفيان بخشيد |
|
محبوبا! اگرچه من گنهكارم و عمرى را بر خلاف فطرت و يادت به طريق.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.