جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٧ - غزل ١٨٨ درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد
متوجّه تواند، سرگشته است.- به خمارى و دردسر مبتلا نگرديد.
به گفته خواجه در جايى:
|
نصيحتى كنمت، بشنو و بهانه مگير |
هرآنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير |
|
|
ز وصلِ روى جوانان تمتّعى بردار |
كه در كمينگه عمر است، مكر عالم پير[١] |
|
|
عِمارىْ دارِ ليلى را، كه مهر وماه در حكم است |
خدايا! در دل اندازش كه بر مجنون گذار آرد |
|
خواجه در اين بيت اظهار اشتياق به دوست نموده و مى گويد: بار الها! به دل دوست، كه همه عالم به فرمان اوست، الهام كن كه بر عاشق دلباخته خود گذرى كند تا به ديدارش نائل گردد.
به گفته خواجه در جايى:
|
روى بنما و مراگو كه دل از جان برگير |
پيش شمع، آتش پروانه به جان گو درگير |
|
|
در لب تشنه من بين و مدار آبْ دريغ |
بر سركشته خويش آى و زخاكش برگير |
|
|
تركِ درويش مگير، ار نبود سيم و زَرش |
در غمت سيم شمار اشك ورُخَش را زَرْگير[٢] |
|
و ممكن است معنا اين باشد كه: خداوندا! به ولىّ خود كه ماه و مهر در حكم اوست، اشارتى فرما كه درى از درهاى مشاهده تو را بر من بگشايد، كه:
١٣٤١
«إِرادَةُ الرَّبِّ فى مقاديرِ أُمُورِهِ، تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ.»
[٣]: (اراده پروردگار در تقديرات و اندازه گيرى امورش، به پيشگاه شما فرود مى آيد و سپس از مقام منيع شما به.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٤، ص ٢٣٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٦، ص ٢٣٠.
[٣] - كامل الزيارات، باب ٧٩، زيارت ٢، ص ٢٠٠.