جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٢ - غزل ١٩٧ راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد
خير؟
«أَسْأَلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ ... أَنْ تُحَقِّقَ ظَنّىِ بِما أُؤمِّلُهُ مِنْ جَزيلِ إِكْرامِكَ وَجَميلِ إِنْعامِكَ، فِى الْقُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إِلَيْكَ، وَها! أَنَا مُتَعَرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِكَ وَعَطْفِكَ وَ ...»
[١]: (به انوار [و يا عظمت] وجهت [اسماء وصفات] از تو درخواست مى نمايم ... كه گمان مرا به آنچه از بخشش فراوان و انعام نيكويت در قرب به تو، و نزديكى و منزلت در نزدت، و بهره مندى از مشاهدهات آرزومندم، تحقّق بخشى. هان! اينك من خود را در معرض نسيمهاى عنايت و لطفت درآوردهام و ...)
|
قدّ خميده ما، سهلت نمايد امّا |
بر چشم دشمنانت، تير از كمان توان زد |
|
اى دوست! به قامت خميده ما كه در راه محبّت تو چون كمانى گشته بى عنايت مباش، زيرا آن جواب گوى خوبى براى راهزنان راه توست كه عشق ورزيدن و تقرّب به تو را صحيح نمى دانند. اگر ممكن و صحيح نبود چگونه خواجه عمر و جوانى خود را در اين راه صرف كرد؟.
و ممكن است منظور خواجه از «دشمنان»، شياطين باشند؛ يعنى، اى دوست! اگر عنايت خود را شامل حال ما فريفتگان و كسانى كه جوانى خود را به پاى عشقت از دست داده ايم بنمايى و به مقام مخلَصيّت (به فتح لام- فناى كلّى نائل سازى، خواهيم توانست از حيلههاى او آزاد گرديم؛ كه: «قالَ: فَبِعِزَّتِكَ، لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ، إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»[٢]: (شيطان عرض كرد: به عزّت و عظمتت سوگند، حتماً همه آنها را گمراه خواهم نمود، جز بندگان مخلَص و پاك گشتهات را.)
|
از شرم در حجابم، ساقى! تلطّفى كن |
باشد كه بوسه اى چند، بر آن دهان توان زد |
|
ميان من و دوست، هيچ حجابى جز حجاب شرمندگى از اينكه غير او را در.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - ص: ٨٢ و ٨٣.