جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٥ - غزل ١٩٢ دست از طلب ندارم تا كام من برآيد
خواجه در اين غزل با بيانات شيرين و شيواى خود اظهار اشتياق به ديدار دوست نموده و مى گويد:
|
دست از طلب ندارم، تا كام من برآيد |
يا جان رسد به جانان، يا خود زتن برآيد |
|
تا به كام و مقصود خود نائل نگردم، محال است آرام بگيرم و از طلب دوست باز نشينم، خواه اين ديدارم به موت اختيارى دست دهد و به شهودِ «إِنَّا لِلَّهِ، وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[١] (همانا ما براى خداييم، و به سوى او باز مى گرديم.) برسم؛ و خواه به مرگ اضطرارى، كه باز به مقصود خود نائل خواهم شد؛ كه:
١٣٦٨
«فَإِنّى لا أَرَى المَوْتَ إلّا سَعادَةً»
[٢]: (همانا من مرگ را جز سعادت و خوشبختى نمى بينم.- نيز
١٣٦٩
«أَفْضَلُ تُحْفَةِ الْمؤْمِنِ، أَلْمَوْتُ.»
[٣]: (برترين ارمغان براى مؤمن، مرگ مى باشد.- يا:
١٣٧٠
«بَقآؤُكُمْ إِلى فَنآءٍ، وَفَنآؤُكُمْ إِلى بَقآءٍ.»
[٤]: (بقاء و پايداريتان رو به فناء و نيستى، و نيستىتان رو به بقاء مى باشد.- نيز:
١٣٧١
«فِى المَوْتِ راحَةُ السُّعدآءِ.»
[٥]: (راحتى سعادتمندان و نيكبختان تنها در مرگ حاصل مى شود.).
[١] - بقره: ١٥٦.
[٢] - بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٨١.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٠.
[٤] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٢.
[٥] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٢.