جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٦ - غزل ١٩٣ در ازل هر كو بفيض دولت ارزانى بود
|
مجلس انس و بهار و بحث عشق اندر ميان |
جامِ مى نگرفتن از جانان، گران جانى بود |
|
حال كه وسائل انس با محبوب، مهيّا گشته و بهار تجلّياتش شكوفا شده و دوست قصد دارد با ما عنايتى داشته باشد، و سخن از بازگشت به عشق ازلى در ميان است، خوددارى نمودن و توبه از گرفتن باده تجلّيات، گران جانى از خود نشان دادن است، و توبه نكردن از توبه بسى سخت دلى و قساوت نشان دادن از خود مىباشد.:
١٣٨٠
«بابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبينَ، وَخَيْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطّالبينَ، وَفَضْلُكَ مُباحٌ لِلسّائِلينَ، وَنَيْلُكَ مُتاحٌ لِلآمِلينَ.»
[١]: (درگاهت به روى راغبان و مشتاقان گشوده، و خير و احسانت براى طالبان مبذول، و فضل و كرمت براى سائلان مباح، و عطايت براى اميدواران مهيّا و آماده است.) لذا مى گويد:
|
همّت عالى طلب، جامِ مُرصّع گو مباش |
رند را آبِ عِنَب، ياقوت رُمّانى بود |
|
در واقع خواجه مى خواهد بگويد: سالك و رند عالم سوز بايد همّتش بلند باشد كه:
١٣٨١
«مَنْ لَمْ يَكُنْ هَمُّهُ ما عِنَد اللَّهِ- سُبْحانَهُ- لَمْ يُدْرِكْ مُناهُ»
[٢]: (هركس قصدش آنچه كه نزد خداوند سبحان است نباشد، به آرزويش نمى رسد.)، و نيز:
١٣٨٢
«أَلشَّرَفُ بِالهِمَمِ العالِيَةِ، لا بِالرِّمَمِ البالِيَةِ»
[٣] (شرافت و بزرگى به همّتهاى بلند است، نه به استخوانهاى پوسيده [پدران و اجداد].).
يعنى: زمانى كه همه وسائل ديدار محبوب براى عاشق فراهم است، نبايد از گرفتن باده تجلّيات كوتاهى ورزد، اگرچه با ناملايماتى مواجه شود:
١٣٨٣
«إِلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ ... قَرَّتْ بِالنَّظَر إِلى مُحْبُوبِهِمْ أَعْيُنُهُمْ؛ وَاسْتَقَّرَ بِإِدْراكِ السُؤولِ وَنَيْلِ المَأْمُولِ قَرارُهُمْ؛ وَرَبِحَتْ
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٤٣.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٣.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٣.