جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٦ - غزل ٢٢٩ كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند
شوم.)، چنانچه به لطف و عناياتت اين بنده خرابِ خود را آباد كنى، به مقصود خود نايل آمدهاى.
|
شاه را بِهْ بُوَد از طاعت صد ساله زهد |
قدرِ يك ساعت عمرى، كه در او داد كند |
|
پادشاه مطلق هستى؛ يعنى دوست ما، چون بخواهد به ديده عدل و داد به بندگان نظر كند، طاعت صد ساله زاهد را با يك ساعت عبادت و اطاعت خالصانه بنده مخلص برابر نمى كند؛ پس اى سالك! و يااى خواجه! به فكر زيادى عبادتِ بى مغز مباش؛ زيرا يك ساعت عبادت با مغز و اخلاص، بهتر از صد سال عمل قشرى بىمحتوى است (البته اين سخن براى آن نيست كه چون كمال اخلاص نداريم، اعمال واجبه و مستحبّه را ترك نماييم.)؛ كه:
١٦٧٣
«أَلْإِخْلاصُ خَيْرُ العَمَلِ.»
[١]: (اخلاص، بهترين عمل است- نيز:
١٦٧٤
«أَلْإِخْلاصُ عِبادَةُ المُقَرَّبينَ.»
[٢]: (عبادت مقرّبان اخلاص مى باشد.- يا:
١٦٧٥
«أَلْإِخلاصُ مِلاكُ العِبادَةِ.»
[٣]: (اخلاص، ملاك و قوام عبادت است). و ممكن است منظور از «شاه»، علىّ ٧ باشد (چنانكه در موارد متعدّدى خواجه اين لفظ را به حضرتش اطلاق مى كند) كه در باره وى است،
١٦٧٦
«لَضَرْبَةُ عَلِىٍّ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ.»
[٤]: (يك ضربه شمشير علىّ [٧]، بهتر از عبادت جنّ و انس مى باشد.)
|
ره نبرديم به مقصودِ خود اندر شيراز |
خرّم آن روز، كه حافظ رَهِ بغداد كند! |
|
اين بيت هم گويا اظهار اشتياق به استادى است كه در بغداد بوده و خواجه نام وى را شنيده و آرزوى رفتن به بغداد را براى تحصيل كمال نزد وى مى كند.
[١] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩١.
[٢] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩١.
[٣] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩١.
[٤] - بحارالانوار، ج ٣٩، ص ٢، بيان روايت ١.