جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٦ - غزل ٢٢٦ غلام نرگس مست تو تاجدارانند
دستگيرى بنما، كه وى را مركب و عملى براى رسيدن به ديدارت نيست، و همراهان و دوستانش سواره و با دستى پر از اعمال خالصانه تو را خريدارند، ولى تهيدستى وى را از ديدارت بازداشته. خواجه در واقع مى خواهد بگويد: من از اعمال خالصانه، و جذبات دوست كه رفيقان طريق را با شتاب به مقصد مى رساند، بى بهرهام و محتاج به كمكى از حضرت دوست، و يا يكى از معصومين :، و يا مرشد طريق مى باشم كه موجبات ديدارش را فراهم آورد؛ كه:
١٦٤٩
«إِلهى! حَقِّقْنى بِحَقائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ، وَاسْلُكْ بىمَسْلَكَ أَهْلِ الْجَذْبِ.»
[١]: (بار الها! مرا به حقايق مقرّبانت آراسته نما، و در راه و روش مجذوبين رهسپارم ساز.)، و نيز:
١٦٥٠
«إِلهى! أُطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ، حَتّى أَصِلَ إِلَيْكَ، وَاجْذِبْنى بِمَنِّكَ، حَتّى أُقْبِل عَلَيْكَ.»
[٢]: (معبودا! با رحمتت مرا بطلب تا به تو واصل شوم، و با عطا و احسانت مرا جذب نما تا يك جهت بر تو روى آورم.)
|
بيا به ميكده و چهره ارغوانى كن |
مرو به صومعه، كانجا سياه كارانند |
|
محتوا و مفهوم اين بيت هم سخنى است عاشقانه.
خواجه مى گويد: محبوبا! قدمى به ميكده و مجمع عشّاق خود گذار و چهره و جمال خويش را به ايشان بر افروخته تر جلوه ده، كه سخت طالب تواند. به صومعه عُبّاد مرو، كه شرك در عبادت دارند و تو را براى تو عبادت نمى كنند؛ كه: «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»[٣]: (به درستى كه شرك ورزيدن، ظلم و ستم بزرگى است.).
در واقع، با اين بيان اظهار اشتياق به ديدار دوست نموده و مى خواهد بگويد:
|
روزگارى است كه دل، چهره مقصود نديد |
ساقيا! آن قدحِ آينه كردار بيار[٤] |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٣] - لقمان: ١٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٢، ص ٢٢٨.