جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٨ - غزل ١٩٨ روز وصل دوستداران ياد باد
|
روز وصلِ دوستداران ياد باد |
ياد باد آن روزگاران، ياد باد |
|
از اين بيت بر مى آيد كه خواجه به جهت هجران، و يا از دست دادن وصال، سخت در ناراحتى و اندوه بسر مى برده است؛ امّا با اين وجود، نمىخواسته از خود چيزى گفته باشد، لذا از ديگران سخن به ميان مى آورد و «روز وصل دوستداران» مىگويد و با اين طريق، وصل خود را مى طلبد؛ بدين نظر در بيت تخلّص مى گويد:
«راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند.».
و شايد منظور خواجه از «دوستداران»، محبوب، و يا اسماء و صفات دوست باشد؛ يعنى، يادِ آن ايّام كه مرا با تجلّيات دوست الفتى بود، خوش باد.
به گفته خواجه در جايى:
|
ياد باد آنكه نهانت نظرى با ما بود |
رقم مهر تو بر چهره ما پيدا بود |
|
|
ياد باد آنكه رُخَت شمعِ طَرَب مى افروخت |
وين دل سوخته، پروانه بىپروا بود[١] |
|
|
اين زمان در كس وفا دارى نماند |
ز آن وفاداران و ياران، ياد باد |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٧٠، ص ٢١٤.