جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٥ - غزل ١٨٩ دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد
مىگويد:
مبادا عملى انجام دهى تا آشكار شود كه شب گذشته پيمانه اى از شرابِ مشاهدات نصيبت گشته، و زاهدى كه تاكنون تو را با خود هم عقيده مى دانسته از سرّت آگاه شود.
اى خرقه مى آلودِ خواجه! از آشكار ساختن روش وى بپرهيز، كه آن شيخ پاكدامن براى زيارتش آمده.
|
امروز جاى هركس، پيدا شود زخوبان |
كان ماهِ مجلس آرا، اندر صدارت آمد |
|
خواجه در اين بيت نيز مجدّداً به مشاهده خود اشاره كرده و مى گويد: حال كه دوست براى ما جلوه كرد، ارزش اين ديدار را بر هر چيز مقدّم مى داريم.
به گفته خواجه در جايى:
|
چه ره بود اين كه زد در پرده مطرب |
كه مى رقصند با هم مست و هشيار؟ |
|
|
از اين افيون كه ساقى در مِىْ افكند |
حريفان را نه سر ماند و نه دستار[١] |
|
و فهميديم كه خوبان عالم (انبياء و اولياء :) در چه مقام و منزلتى قرار دارند؛ كه حضرت سيّدالشهداء ٧ مى فرمايد:
١٣٥٣
«أَنْتَ الَّذى أَشْرَقْتَ الأَنْوارَ فى قُلُوبِ أَوْلِيآئِكَ حَتّى عَرَفُوكَ وَوَحَّدُوكَ [وَجَدُوكَ].»
[٢]: (تويى كه انوار را در دل اوليائت تاباندى تا به مقام معرفت و توحيدت نائل آمدند [يا: تو را يافتند])
|
بر تخت جم كه تاجش، محراب آفتاب است |
همّت نگر كه مورى، با اين حقارت آمد |
|
كنايه از اينكه: گرچه ما مورى بيش نيستيم، امّا با بال همّت خود به جايى قدم نهاده و بر تختى نشسته ايم كه جايگاه برجستگان عالم است. و بر اثر متابعت از.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٨٨، ص ٢٢٦.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.