جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٧ - غزل ١٨٩ دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد
چون دوست جلوه نمود و به درياى مقصود راه يافتى، از اين موقعيّت خويش استفاده كن و از گوهرهاى اين دريا بهرهمند شو. عمرى را در خسران و زيان بسر بردى بس است، پوزش از آن بطلب و دوام ديدارش را بخواه و بگو:
١٣٥٥
«إِلهى؛ كَيْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالخَيْبَةِ مَحْرُوماً وَقَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ أَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوماً؟ إِلهى! وَقَدْ أَفْنَيْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ [شَرَهِ] السَّهْوِ عَنْكَ، وَأَبْلَيْتُ شَبابى فى سَكْرَةِ التَّباعُدِ مِنْكَ.»
[١]: (بار الها! چگونه محروم و نوميد از نزد تو برگردم، در صورتى كه حسن ظنّم به جود و احسانت آن بود كه مرا با نجات دادنت مورد رحمت خود قرار دهى؟
معبودا! عمرم را در حرص و نشاطِ [ويا: آز شديد] غفلت از تو فانى ساختم، و جوانىام را در مستى بُعد و دورى از تو فرسودم.).
و بگو:
١٣٥٦
«إِلهى! وَأَلْهِمْنى وَلَهَاً بِذِكْرِكَ إِلى ذِكْرِكَ، وَ [اجْعَلْ] هِمَّتى فى رَوحِ نَجاحِ أَسْمائِكَ وَمَحَلِّ قُدْسِكَ.»
[٢]: (معبودا! و با يادت مرا واله و حيران ياد خود گردان، و همّتم را در نشاطِ كاميابى اسماء و مقام قدست قرار ده.).
و ممكن است منظور خواجه از «شاه» در بيت پايانى، اميرالمؤمنين ٧ باشد، چنانكه از برخى ابيات غزليّاتش برمى آيد. در جايى مى گويد:
|
شمع بزم آفرينش، شاه مردان است و بس |
گر تويى از جان غلامِ شاهِ مردان، غم مخور[٣] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
اى دل! غلامِ شاه جهان باش و شاه باش |
پيوسته در حمايت لطف اله باش |
|
|
آن را كه دوستى علىّ نيست، كافراست |
گو زاهد زمانه و، گو شيخ راه باش |
|
|
امروز زندهام به ولاى تو يا علىّ! |
فردا به روح پاك امامان، گواه باش[٤] |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٥، ص ٢٣٨.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٢٨، ص ٢٥٢.