جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٧ - غزل ٢٠٨ سرو چمان من چرا ميل چمن نمى كند
١٥٠٩
«أَلْبُكآءُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ، مِفتاحُ الرَّحْمَةِ.»
[١]: (گريستن از ترس [عظمت] خدا، كليد رحمت است.).
و يا كنايه از اينكه: اشك چشم بندگان خاصّ و عناياتت به ايشان است كه بندگان ديگر، بلكه همه عالم را برپا نگاه مى دارى؛ كه:
١٥١٠
«بِكُمْ تُنْبِتُ الْأَرْضُ أَشْجارَها، وَبِكُمْ تُخْرِجُ الْأَرْضُ [الْأَشْجارُ] ثِمارَها، وَبِكُمْ تُنْزِلُ السّمآءُ قَطْرها وَرِزْقَها.»
[٢]: (به شما، زمين درختانش را مى روياند، و به شما، زمين [ويا: درختان] ميوه هايش را بيرون مىآورد، و به شما، آسمان باران و روزىاش را فرو مى فرستد.).
چرا به اشك ديدگان خواجه، بى عنايتى و او را موردلطف خود قرارنمى دهى؟!
|
لَخْلَخه[٣] ساى شد صبا، دامن پاكت از چه رو |
خاكِ بنفشه زار را مشك ختن نمى كند؟ |
|
اين بيت، از جهت معنا با بيت پنجم (با همه عطر دامنت، آيدم ...) يكى است، و تنها از نظر لفظ تفاوت دارد.
خلاصه آنكه: اى دوست! حال كه باد صبا نفحات جان بخشت را براى بندگان خاصّت آورده، چرا وجود من و بنفشه زار و همه عاشقانت از آن بهرهمند نمى گردند و در دامن پاك تو قرار نمى گيرند؟.
به گفته خواجه در جايى:
|
صبا! خاكِ وجود ما، بدان عالى جناب انداز |
بُوَد كان شاه خوبان را، نظر بر منظر اندازيم[٤] |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب البكاء، ص ٣٧.
[٢] - كامل الزيارات، باب ٧٩، زيارت ٢، ص ١٩٩.
[٣] - گفتهاند:« لَخْلَخه» گوى عنبرى است كه از عود و كافور و مشك و عود قمارى و لادن ساخته مى شود، و نيز به معناى تركيبى كه به جهت تقويت دِماغ ترتيب دهند هم آمده است.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٣، ص ٢٩٣.