جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٩ - غزل ١٨٧ دوستان دختر رز توبه زمستورى كرد
از اين غزل بر مى آيد كه خواجه و هم مسلكانش پيش از اين گرفتار شماتت بدگويان (زاهد و واعظ و عابد قشرى و غيره) بوده و نمى توانسته اند مجالس ذكرى داشته باشند و چون از اين مشكل (به هر علّتى كه بوده) آسوده خاطر مىگردند، مىگويد:
|
دوستان! دختر رَزْ توبه زمستورى كرد |
شد بَرِ محتسب و كارْ به دستورى كرد |
|
اى دوستان! آن زمان گذشت كه نمى توانستيم به ياد دوست باشيم و مىبايست پنهان از ديده دشمنان خود مجالس ذكر داشته باشيم. بياييد حلقه ذكرى برپا نماييم تا بدگويانمان هم كه از كردار خود پشيمان گشتهاند، بتوانند از آن بهره گيرند و ديگر از مخالفت با ما دست كشند و بدانند كه اين مجالس براى آنها چه فوايد معنوى دارد؛ كه رسول اللَّه ٦ فرمود:
١٣٢٥
«بادِرُوا إِلى رِياضِ الجَنَّةِ.»:
(بشتابيد به سوى باغهاى بهشت.) عرض شد:
٢٦٩٨
«وَما رِياضُ الجَنَّةِ؟»
(باغهاى بهشت چيست؟) فرمود:
٣٠٢٦
«حِلَقُ الذِّكْرِ.»
[١]: (حلقه ها و مجالس ذكر و ياد خدا.).
عمرى بود زاهدان قشرى با ما سر بيگانگى داشتند و اكنون:
|
آمد از پرده به مجلس عرقش پاك كنيد |
تا نگويند حريفان: كه چرا دورى كرد؟ |
|
[١] - وسائل الشّيعة، ج ٤، ص ١٢٣٩، ابواب الذّكر، باب ٥٠، روايت ١.