جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٤ - غزل ٢١٧ شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد
در نتيجه خواجه مى خواهد بگويد: اى زاهدى كه دل به جمال حوران بهشتى و غلمان و وصائف و نعمتهاى آن بستهاى! اين گونه مباش، دل را به محبوبى متوجّه ساز كه هر كمال و جمالى از اوست: كه:
١٥٧٧
«إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً، فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجارِ؛ وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً، فَتِلْكَ عِبادَةُ العَبيدِ؛ وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً، فَتِلْكَ عِبادَةُ الأَحْرارِ.»
[١]: (همانا گروهى خداوند را از روى رغبت و ميل [به نعمتهاى بهشتى] پرستش مىكنند، كه آن، عبادتِ بازرگانان است؛ وعدّه اى خدا را از ترس [جهنّم] عبادت مىكنند، كه آن، عبادت بردگان است؛ و گروهى خدا را از روى شكرگذارى مىپرستند. كه اين، عبادت آزادگان مى باشد.)؛ لذا باز مى گويد:
|
شيوه حور و پرى، خوب و لطيف است، ولى |
خوبى آن است و لطافت، كه فلانى دارد |
|
اى زاهد! بدان كه رفتار و قد و قامت و زيبايى حوران و صاحب جمالان ديگر، جذّاب و بسيار خوب است، و سرانجام آن را خواهى ديد؛ كه: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ»[٢]: براى آنان هرچه بخواهند مهيّاست.)، ولى چون نيك بيانديشى، لطافت و خوبى آن است كه دوستِ حقيقى دارد و آن در: «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[٣]: (و نزد ما افزونتر از آن است.) به دست مى آيد، نه در «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ»[٤]، پس در اين عالم بكوش تا آن نصيبت گردد. به گفته خواجه در جايى:
|
نعيم هر دو جهان، پيش عاشقان به جُوى |
كه اين متاع قليل است و آن بهاى حقير |
|
|
مىدو ساله، محبوب چارده ساله |
همين بس است مرا، صحبت صغير و كبير[٥] |
|
|
چشمه چشم مرا، اى گل خندان! درياب |
كه به اميد تو خوش، آب روانى دارد |
|
[١] - نهج البلاغة، حكمت ٢٣٧، ص ٥١٠.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) ق: ٣٥.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) ق: ٣٥.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) ق: ٣٥.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٤، ص ٢٣٦.