جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١١ - غزل ٢٣٦ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آيد
|
گفتم كه: نوشِ لعلت، ما را به آرزو كُشت |
گفتا: تو بندگى كن، كو بنده پرور آيد |
|
به دوست گفتم: آرزوى گرفتن آب حيات از لعل لبت، عالم طبيعتم را به نابودى كشيد، و بدان نايل نگشتم.
فرمود: راه رسيدن به آب حيات، طريق مستقيم بندگى است؛ كه: «وَ أَنِ اعْبُدُونِي، هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»[١]: (و مرا بپرستيد، كه اين راه راست و صراط مستقيم است.) چون بندگى خالصانهام نمودى، من خود به بنده پرورى آشنايم و آب حياتت خواهم داد؛ كه: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى، وَ هُوَ مُؤْمِنٌ، فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»[٢]: (هركس از مرد و زن، به شرط داشتن ايمان، عمل صالحى انجام دهد، حتماً او را زنده مى گردانيم، زندگانى پاكيزهاى). و نيز:
١٧٤٠
«ما تَقَرَّبَ مُتَقَرِّبٌ بِمِثْلِ عِبادَةِ اللَّهِ.»
[٣]: (هيچ بنده قرب جويى به چيزى همانند عبادت و پرستش الهى، نزديكى نجست.)
|
گفتم: دل رحيمت، كى عزم صلح دارد |
گفتا: بِكش جفا را، تا وقت آن در آيد |
|
گفتم: اى دوست! تو كه به بندگان رحيمى، و خود فرمودهاى: «وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ»[٤]: (و آنان را براى همين [رحمت] آفريده.) چه زمان ميان من و تو الفت حاصل خواهد شد و رحمت خاصّت شامل حالم مى گردد؟.
فرمود: جفاى هجرانم بكش، تا از غلّ و غش عالم طبيعت بيرون شوى و ميان.
[١] - يس: ٦١.
[٢] - نحل: ٩٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب العبادة، ص ٢٢٩.
[٤] - هود: ١١٩.