جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٧ - غزل ٢٣١ كسى كه حسن رخ دوست در نظر دارد
٢٠٠٢
أَشْجارُ الشَّوْقِ إِلَيْكَ فى حَدآئِق صُدُورِهِمْ، وَأَخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمجَامِعِ قُلُوبِهِمْ؛ فَهُمْ إِلى أوْكارِ الأَفْكارِ [الأَذْكار] يَأوُونَ، وَفى رِياضِ القُرْبِ وَالمُكاشَفَةِ يَرْتَعُونَ ... وَقَرَّتْ بِالنَّظَرِ إِلى مَحْبُوبِهِمْ أَعْيُنُهُمْ.»
[١] (معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلهايشان سبز و خرّم [و يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنان را فرا گرفته است؛ از اين روى، ايشان به آشيانهاى افكار [اذكار] پناه برده، و در باغهاى مقام قرب و شهود مى خرامند ... و به واسطه نظر به جمال محبوبشان، چشم روشن و دلشادند.).
خلاصه معناى بيت آنكه: كسى كه به قرب تو راه يافته و جمالت را (به ديده دل) با همه موجودات مى نگرد، محقّق است كه او حاصل بصر دارد و تو نور چشم اويى؛ يعنى، مرا از ديدارت بهرهمند ساز؛ لذا مى گويد:
|
چو خامه بر خَطِ فرمان او سر طاعت |
نهادهايم، مگر او به تيغ بر دارد |
|
چون ما عاشقان دوست، وى را نور ديده خود قرار داده و حسن رُخش در نظرمان آراسته گرديد، كجا مى توانيم پيش از فرا رسيدن اجل، سر عبوديت و طاعت از درگاهش برداريم؟ زيرا هر مقام و منزلتى كه به ما عطا فرموده اند از بندگى است؛ كه: «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»[٢]: (و همواره به پرستش پروردگارت مشغول باش تا يقين [لحظه مرگ] بر تو فرا رسد.).
و ممكن است منظور خواجه از بيت اين باشد كه: محبوبا! تا ما عاشقانت توجّه به عالم بشريّت داريم و به فناء و نيستى خود راه نيافتهايم، دست از طاعت و بندگىات بر نخواهيم داشت؛ و چون به فناء و نيستيمان متوجّه سازى، باز عبوديّت و طاعت از ما جدا نخواهد شد و تو را به تو بندگى خواهيم نمود؛ بلكه اين زمان،.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠- ١٥١.
[٢] - حجر: ٩٩.