جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٧ - غزل ٢١٣ سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد
خواجه براى بيان مقصد خود همان گونه كه از مى و مطرب و الفاظ ديگر استفاده نموده، از گيسو گشودن هم در ابياتش استفاده كرده.
در جايى مى گويد:
|
معاشران! گره از زلف يار باز كنيد |
شبى خوش است، بدين، قصّهاش دراز كنيد[١] |
|
و در ديگر جاى گويد:
|
گفتم: گره نگشودهام، زآن طرّه تا من بودهام |
گفتا: مَنَش فرمودهام، تا با تو طرّارى كند[٢] |
|
و نيز در جاى ديگر مى گويد:
|
گيسوى چنگ ببريد به مرگِ مىِ ناب |
تا همه مغبچگان زلفِ دوتابگشايند[٣] |
|
و در اين بيت هم مى گويد: نگارم دوش در مجلس ...
گويا مى خواهد بگويد: چون يارم بر سر لطف آمد، پرده از كثرات برداشت و پيچيدگى و گره آن را گشود و از اين طريق، عاشقانش را به جمال خود متوجّه ساخت، و گره ديگرى بر دلهاى ياران زد و ايشان را اسير خود و جمال خويش نمود؛ كه:
١٥٤٢
«وَانْقُلْنى مِنْ ذِكْرى، إِلى ذِكْرِكَ ... حَتّى تُقيمَ رُوحى بَيْنَ ضِيآءِ عَرْشِكَ، وَتَجْعَلَ لَها مَقاماً نَصْبَ نُورِكَ؛ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ.»
[٤]: (و مرا از ياد كردنم [تو را]، به ياد نمودنت [مرا] منتقل نما ... تا روحم را ميان روشنايى عرش خود برپا داشته، و براى آن جايگاهى در برابر نورت قرار دهى؛ كه تو بر هر چيزى توانايى.)
|
من از رنگ صلاح آن دم، به خونِ دل بشستم دست |
كه چشم باده پيمايش، صَلا بر هوشياران زد |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥١، ص ٢٠٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٨، ص ١٢١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٦، ص ١٢٥.
[٤] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ٩٦.