جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٦ - غزل ٢١٣ سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد
خوابانِ تا طلوع آفتاب، كه از شب بهره نبردند.
گويا او با اين بيان مى خواهد سالكان را دعوت به بيدارى شب بنمايد؛ كه:
١٥٣٧
«يا عَلِىُّ! ثَلاثُ فَرِحاتٍ لِلْمُؤْمِنِ فِى الدُّنْيا: مِنْها التَّهَجُّدُ فى آخِرِ اللَّيْلِ. يا عَلِىُّ! ثَلاثُ كَفّاراتٍ: مِنْهَا التَّهَجُّدُ بِاللَّيْلِ وَالنّاسُ نِيامٌ.»
[١]: (اى علىّ! سه چيز در دنيا براى مؤمن شادى بخش است: [يكى از آنها] بيدارى در آخر شب است. اى علىّ! سه چيز موجب پاك شدن گناهان است: [يكى از آنها] بيدارى شب، آن هنگام كه مردم خوابند، مىباشد.).
و يا بگويد: عنايت دوست، وقتى در سحرگاهان دست مرحمت خويش بر سر عاشقان مى كشد، كه بيدارى شب داشته باشند. سپيده صبح هم نويد لطف او را به آنها مى دهد؛ ولى آنان كه غرورشان نمى گذارد از شب بهره گيرند و تا طلوع خورشيد در خوابند و از عنايات خاصّه دوست محروم گشتهاند، آفتاب با طلوعش بر آنها مىخندد؛ كه:
١٥٣٨
«باكِرُوا، فَالْبَرَكَةُ فِى الْمُباكَرَةِ.»
[٢]: (سحرخيز باشيد، كه خير و بركت در سحر خيزى است.- همچنين:
١٥٣٩
«أَلسَّهَرُ رَوْضَةُ المُشْتاقينَ.»
[٣]: (شب بيدارى، گلستان مشتاقان است.- نيز:
١٥٤٠
«أَلسَّهَرُ أَحَدُ الْحَياتَيْنِ.»
[٤]: (شب زنده دارى، يكى از دو زندگانى است.- يا:
١٥٤١
«ما أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعزآئِمِ اليَوْمِ!»
[٥]: (چه بسا كه خواب [سحرگاهان] سبب شكسته شدن و به نتيجه نرسيدن تصميمات روز مى گردد).
|
نگارم دوش در مجلس، به عزم رقص چون برخاست |
گره بگشود از گيسو و بر دلهاى ياران زد |
|
گفتهاند: زنان در سه وقت گيسو مى گشودهاند: زمان مصيبت؛ شادى؛ و رقص.
[١] - وسائل الشيعة، ج ٥، ص ٢٧٣، ابواب بقيّة الصّلوات المندوبة، باب ٣٩، روايت ١٩.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب البكور، ص ٣٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب السّهر، ص ١٦٩.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب السهر، ص ١٧٠.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب النّوم، ص ٣٩٨.