جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧ - غزل ١٨٤ دلم جز مهر مه رويان طريقى بر نميگيرد
و نيز در جاى ديگر:
|
گر خودْ رقيبْ، شمع است، احوال از او بپوشان |
كآن شوخِ سر بريده، بند زبان ندارد |
|
|
اى دل! طريق رندى از محتسب بيآموز |
مست است و در حق او، كس اين گمان ندارد[١] |
|
(البته سالك بايد چنين باشد، تا بتواند اسرار خود را حفظ نموده و از خطر اعجاب به نَفْس محفوظ بماند.).
با اين همه در شگفتم چرا حالات باطنىام به لباس زهد و دفتر قدس ظاهرىام آتش نمى زنند.
|
نصيحت كم كن و ما را به فرياد دَف و نى بخش |
كه غير از راستى، نقشى در اين جوهر نمى گيرد |
|
اى واعظ! و يااى زاهد! دست از نصيحت نمودن ما بردار و ما را به مهرورزى مَهْ رويان (اسماء و صفات- ذكر و مراقبه جمال يار واگذار، تا به نواهاى آفرينش كه همه با صدق و راستى، بشر را به دوست و محبّت و ياد او دعوت مى نمايند، گوش فرا دهيم؛ كه: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ»[٢] (به درستى كه در خلقت آسمانها و زمين و پى در پى در آمدن شب و روز، نشانههاى روشنى براى خردمندان است- نيز: «إِنَّ فِي اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ»[٣]: (همانا در پيا پى در آمدن شب و روز و آنچه خداوند در آسمانها و زمين آفريده، نشانههاى روشنى براى گروهى كه خدا را نگاه مى دارند، مىباشد.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥٢، ص ١٣٦.
[٢] -. آل عمران: ١٩٠.
[٣] - يونس: ٦.