جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٤ - غزل ٢٢٤ عكس روى تو چو در آينه جام افتاد
آنكه گنجينههاى آن نزد ماست، و ما جز به اندازه مشخّص فرو نمى فرستيم.).
گويا در بيت اوّل مى خواهد بگويد: محبوبا! اين عكس روى توست كه در جام مظاهر جلوه گر است، و اين تويى كه با آنهايى، و ايشان را به پرتوى از نور جمال خود، نور و بهاء مى بخشى. عارفى كه ديدارت را طالب است و لحظاتى از اين طريق به مشاهدهات نايل گرديده، چون نور و بهاء موجودات را مى نگرد، از فرط اشتياق به ديدار گذشته، به طمع آن مى شود كه تو را با نور و بهاء مظاهر، كه جز عكس روى تو نيست بيابد؛ غافل از اينكه اين طمع خامى است و او را جز به او نمى توان ديد و شناخت؛ كه:
١٦٢١
«بِكَ عَرَفْتُكَ، وَأَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَيْكَ، وَدَعَوْتَنى إِلَيْكَ. وَلَوْ لاأَنْتَ، لَمْ أَدْرِ ما أَنْتَ.»
[١]: (من تو را به تو شناختم، و تو مرا بر خود رهنمون شده و به سويت خواندى، و اگر تو نبودى، آگاه نمى شدم كه تو چيستى.).
و همچنين:
١٦٢٢
«إِلهى! تَرَدُّدى فِى الآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ المَزارِ، فاجْمَعْنى عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى إِلَيْكَ، كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إلَيْكَ؟»
[٢]: (معبودا! بازگشت و توجّه به آثار و مظاهر، موجب دورى ديدارت مى شود، پس با بندگيى كه مرا به تو واصل سازد، تصميم و نيّتم را بر خويش متمركز نما. چگونه با چيزى كه در وجودش به تو نيازمند است، مىتوان بر تو راهنمايى جست؟).
|
حُسْنِ روى تو، به يك جلوه كه در آينه كرد |
اين همه نقش، در آئينه اوهام افتاد |
|
اى دوست! عالم، آينه دار جمال توست، و حسن تو را نشان مى دهد، و آفرينش، جز يك جلوه از حسن بىانتهايت نيست. گرفتاران عالم كثرت و خيال جنبه خَلْقى مظاهر را (كه جلوه اى از جلوههاى توست، با ديده ظاهر) مىنگرند؛ و.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٧.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨- ٣٤٩.