جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٤ - غزل ٢١١ ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد
از بيشتر ابيات اين غزل معلوم مى شود خواجه در امورى كه ذكر مى نمايد، تنها نبوده و همراهان طريقى با او بودهاند. مىگويد:
|
ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد |
دل رميده ما را انيس و مونس شد |
|
روزگارى در ظلمت هجران بسر مى برديم، ناگاه يار به جلوه اى از تجلّيات اسمايى و صفاتى خويش مجلس ما را نورانى ساخت و از ناراحتىِ هجران خلاصى بخشيد و انيس و مونسمان شد؛ كه:
١٦٣٢
«إِلهى! تَناهَتْ أَبْصارُ النّاظِرينَ إِلَيْكَ بِسَرآئِرِ القُلُوبِ ... فَلَمْ يَلْقَ أَبْصارَهُم رَدٌّ دُونَ ما يُريدُونَ. هَتَكْتَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ حُجُبَ الغَفْلَةِ، فَسَكَنُوا فى نُورِكَ، وَتَنَفَّسُوا بِرَوْحِكَ ... فَجالَسُوا اسْمَكَ بِوَقارِ الْمُجالَسَةِ.»
[١]: (معبودا! ديدگانِ آنان كه با چشم دل به سوى تو ناظرند، به نهايت رسيده ... پس چشمهاى دل آنان به چيزى بر نخورده است كه آنان را از آنچه مى خواهند باز دارد. حجابهاى غفلت ميان خود و ايشان را برداشتى، تا اينكه در نورت منزل گرفته، و با رحمتت نَفَس كشيدند ... و در نتيجه، با وقار همنشينى، با اسم تو همنشين شدند.).
و ممكن است منظور خواجه از «ستاره»، استادى باشد كه در ايّام هجران دوست به وى و يارانش، با گفتار و حضورش در مجلسشان آرامش بخشيده باشد. معناى اوّل، با ابيات آينده (از بيت سوّم به بعد) سازش دارد.
|
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت |
به غمزه، مسئله آموزِ صد مدرِّس شد |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ٩٥.