جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٨ - غزل ١٩٥ دل شوق لبت مدام دارد
معشوقا! نه تنها دل و عالم خيالىام، كه جان من نيز همواره در آرزوى عشرت با خورشيد جمال تو و نوشيدن باده و مىِ تجلّيات اسماء و صفاتىات مى باشد و باده شوق و عشرت با تو را همواره تمنّا دارد.
١٣٩٩
«إِلهى! حَقِّقْنى بِحَقآئقِ أَهْلِ القُرْبِ، وَاسْلُكْ بى مَسْلَكَ أَهْلِ الجَذْبِ.»
[١]: (بار الها! مرا به حقايق مقرّبان درگاهت بيارآى، و به راه و روش مجذوبان [جمالت] رهسپارم ساز.)
|
شوريده زلف يار، دائم |
در دامِ بلا، مقام دارد |
|
محبوبا! عاشقى كه گرفتار عالم كثرت و طبيعت است، همواره در هجران، و يا ابتلائات آن عالم بسر مى برد و دائم شوريده خاطر خواهد بود؛ زيرا با وجود اينكه در كنار توست، امّا از تو بهره اى نمى برد تا آرامش خاطر داشته باشد.
كنايه از اينكه: من چنينم، پس به من عنايتى نما؛ كه:
٢٩٦٢
«إِلهى! أَسْكَنْتَنا داراً حَفَرتْ لَنا حُفَرَ مَكْرِها، وَعَلَّقَتْنا بِأَيْدِى المَنايا فى حَبآئِلِ غَدْرِها، فَإِلَيْكَ نَلْتَجِى ءُ، مِنْ مَكائِدِ خُدَعِها، وَبِكَ نَعْتَصِمُ مِنَ الْإِغْتِرارِ، بزَخارِفِ زينَتِها؛ فَإِنَّها الْمُهْلِكَةُ طُلّابَها، أَلمُتْلِفَةُ حُلّالَها، أَلمَحْشُوَّةُ بِالآفاتِ، أَلْمَشْحُونَةُ بِالنَّكَباتِ. إِلهى! فَزَهِّدْنا فيها وَسَلِّمْنا مِنْها بِتَوْفيقِكَ وَعِصْمَتِكَ».
[٢]: (معبودا! ما را در خانه اى منزل دادى كه گودالهاى نيرنگش را براى ما كنده، و با چنگالهاى آرزو ما را در دامهاى حيله خود در آويخته است؛ لذا از نيرنگهاى فريبش تنها به تو پناه آورده، و از فريفته شدن به آرايشهاى زيورش به تو چنگ زدهايم؛ زيرا اين دنيا، جويندگانش را هلاك ساخته، و وارد شوندگان و پذيرفتگانش را نابود مى كند، خانه اى كه پر از بلايا و آفات، و آكنده از رنجها و نكبتهاست. بار الها! پس ما را به توفيق و نگاهدارىات زاهدِ در آن گردانده و از گزند آن سالم بدار.).
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٢.