جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٤ - غزل ٢٣٥ گل بىرخ يار خوش نباشد
معشوقا! چنانچه سرو، با زيبايى قامتش در رقص آيد، و گل، در طراوت باشد، ولى پرنده هَزار در آن ميان چَهْچه نزند، شادمانى نمى آورد.
كنايه از اينكه: تو را با مظاهرت ديدن و سخنت را شنيدن، ظرافتى ديگر دارد؛ چنانكه در باره بندگان خاصّت در بهشت مى فرمايى:
١٧٢٨
«أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فى كُلِّ يَوْمٍ سَبْعينَ مَرَّةً وَأُكَلِّمُهُمْ ... وَإِذا تَلَذَّذ أَهْلُ الْجَنَّةِ بِالطَّعامِ وَالشَّرابِ، تَلَذَّذَ أُولئِكَ بِذِكْرى وَكَلامى وَحَديثى.»
[١]: (در هر روز هفتاد بار به آنان نظر مى نمايم و با ايشان سخن مى گويم ... و هنگامى كه اهل بهشت با خوراك و نوشيدنى لذّت مى برند، ايشان از ياد و كلام و سخن من لذّت مىبرند.- همچنين مى فرمايى:
١٧٢٩
«وَلا أَحْجُبُ عَنْهُمْ وَجْهى، وَلَأُنَعِّمُهُمْ بأَلْوانِ التَّلَذُّذِ مِنْ كَلامى.»
[٢]: (و روى خود را از ايشان نمى پوشانم، و حتماً آنان را از انواع لذّت كلامم، متنعّم مى گردانم.).
به گفته خواجه در جايى:
|
مراد ما همه موقوف يك كرشمه توست |
ز دوستان قديم، اين قدر دريغ مدار |
|
|
كنون كه چشمه نوش است لعل شيرينت |
سخن بگوى و ز طوطى شكر دريغ مدار[٣] |
|
لذا مى گويد:
|
باغ گل و مُل خوش است، ليكن |
بى صحبتِ يار، خوش نباشد |
|
محبوبا! آرايش جهان هستى چون از تو و اسماء و صفاتت پيدايش يافته، براى عاشقانت خوش و زيباست، ولى اين مشاهده بدون رؤيت جمالت (با ديده دل) بر ايشان ناخوش است؛ كه:
١٧٣٠
«إِلهى! تَرَدُّدى فِى الآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ المَزارِ، فَاجْمَعْنى عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ
[١] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٣٨.
[٢] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٣٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٠، ص ٢٣٣.