جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢ - غزل ١٨٣ در آن هوا كه جز برق اندر طلب نباشد
چنانچه عاشق در برابر عظمت محبوب، كه خورشيد با آن عظمت در برابرش ذرّه اى بيش نيست، آتش به هستى خود نزند و به خويش بنگرد، شرط ادب را رعايت ننموده است؛ كه:
١٣٠٤
«أَللّهُمَّ! خَشَعَتِ الأَصْواتُ لَكَ، وَضَلَّتِ الأَحْلامُ فيكَ، وَضاقَتِ الأَشْياءُ دُونَكَ، وَمَلَأَ كُلَّ شَىْ ءٍ نُورُكَ، وَوَجِلَ كُلُّ شَىْ ءٍ مِنْكَ، وَهرَبَ كُلُّ شَىْ ءٍ إِلَيْكَ، وَتَوَكَّلَ كُلُّ شَى ءٍ عَلَيْكَ.»
[١]: (بار الها! صداها براى تو خاشعند، و عقلها در [راه يافتن به تو] گمراهند، و تمامى اشياء براى غير تو تنگ گشته [يعنى، تو همه جا را پر كردهاى]، و نورت هر چيزى را پُر كرده، و همه اشياء از تو ترسان، و به سوى تو گريزان، و بر تو توكّل نمودهاند.)
|
مِى خور، كه عمر سرمد، گر در جهان توان يافت |
جز باده بهشتى، هيچش سبب نباشد |
|
اى خواجه! چنانچه در پى حيات ابدى مى باشى، در اين جهان بايد از ذكر و مراقبه محبّت دوست بهرهمند گردى، تا خداوند تو را با نوشاندن شراب بهشتىِ:
«وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»[٢]: (و پروردگارشان به آنان شراب پاك نوشاند)، در اين عالم به مشاهده جمال خويش مست نمايد و به ديدارش عمر سرمدى نصيبت گردد.
١٣٠٥
«إِلهى! ما أَلَذَّ خَواطِرَ الإِلهامِ بِذِكْرِكَ عَلَى القُلُوبِ! وَما أَحْلى المَسيرَ إِلَيْكَ بِالأَوْهامِ فى مَسالِكِ الغُيُوبِ! وَما أَطْيَبَ طَعْمَ حُبِّكَ! وَما أَعْذَبَ شِرْبَ قُرْبِكَ!»
[٣]: (بار الها! چه لذّت بخش است خواطرى را كه با يادت بر دلها الهام مى نمايى! و چه شيرين است با افكار در راههاى غيبى به سوى تو راه پيمودن! و چقدر طعم محبّتت خوش، و شربت قربت گواراست!- نيز:
١٣٠٦
«إِلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ ... عَذُبَ فى مَعينِ المُعامَلِة شِرْبُهُمْ، وَطابَ فى مَجْلِسِ الأُنْسِ سِرُّهُمْ.»
[٤]: (معبودا! ما را از آنانى قرار ده كه ... از نهر معامله و طاعتت نوشيدنىِ.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٢٩.
[٢] - انسان: ٢١.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.
[٤] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.