جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤٠
خواهد بود.)؛ بلكه از آنانى باشم كه مى فرمايى: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ، إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»[١]: (آن روز، رخسارهايى برافروخته و نورانى است و [با ديده دل] به جمال پروردگارشان ناظرند.).
حال اى سالك! اگر مى خواهى بدانى كه چه چيزى موجب محروم شدن تو از ديدار دوست است، و چرا يار در اين امر امروز و فردا مى نمايد، و چرا خاطر تو را پريشان مى سازد؟، بدان:
|
هر كه در پيش بُتان، بر سر جان مى لرزد |
بى تكلّف، تن او، لايقِ قربان نشود |
|
سالك و عاشقى كه از دادن جان در نزد دوست خوددارى مى كند، كجا تن و عالم طبيعت او لايقِ قربانى در پيشگاه او خواهد بود؟.
كنايه از اينكه: هركس از تن و تعلّقات عالم طبيعت گذشت و از آن تجافى حاصل نمود، از جان هم مى تواند درگذرد؛ و آن كه از دادن جان مى ترسد، بدون شك از گذشتن از عالم طبيعت خود ترسناك است؛ لذا باز مى گويد:
|
ذرّه را تا نبود، همّت عالى حافظ! |
طالبِ چشمه خورشيد درخشان نشود |
|
بلى، عالى همّتان، از رها كردن عالم طبيعتِ خود، و جان دادن در پيشگاه دوست باك ندارند، چون مى دانند با اين كار به مقامات عاليه مى رسند و قرب دوست را خريدار مى شوند، تو هم اى خواجه! از ذرّه، كمتر مباش (كه خود را فى المثل به چشمه خورشيد مى رساند) همّت، عالى دار تا به وصالت راه دهند؛ كه:
١٧٩٠
«أَلْمَرْءُ بِهِمَّتِهِ.»
[٢]: (ارزش هركس به همّت اوست.- نيز:
١٧٩١
«مَنْ لَمْ يَكُنْ هَمُّهُ ما عِنْدَ اللَّهِ
[١] - القيامة: ٢٢ و ٢٣.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٣.