جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٨ - غزل ٢٢٥ عشقت نه سرسريست كه از سر بدرشود
اصطلاح) قمر در عقرب است و وقت آن نرسيده كه به اين عمل دست زنى، قدرى صبر كن تا حجابهايت بكلّى برطرف شود و قمر از عقرب بدر آيد، آنگاه بوسه بر رخسارم زن.
١٦٤٢
«إِلهى! هَبْ لى كَمالَ الْإِنْقِطاعِ إِلَيْكَ، وَأَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِيآءِ نَظَرِها إِلَيْكَ، حَتّى تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ، وَتَصيرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ.»
[١]: (معبودا! انقطاع كامل از غير به سوى خويش را به من عطا نما، و ديده دل ما را به روشنايى كه با آن تو را مشاهده كند، روشن ساز، تا آنكه ديده دل ما حجابهاى نور را دريده و در نتيجه به معدن عظمتت واصل گشته و جانهايمان به مقام قدس عزّتت بپيوندد.).
و همچنين:
١٦٤٣
«وَانْقُلْنى مِنْ ذِكْرى إِلى ذِكْرِكَ، وَلا تَتْرُكْ بَيْنى وَبَيْنَ مَلَكُوتِ عِزِّكَ باباً، إِلّا فَتَحْتَهُ، وَلا حِجاباً مِنْ حُجُبِ الْغَفْلَةِ إِلّا هَتَكْتَهُ، حَتّى تُقيمَ رُوحى بَيْنَ ضِيآءِ عَرْشِكَ، وَتَجْعَلَ لَها مَقاماً نَصْبَ نُورِكَ؛ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ.»
[٢]: (و مرا از ياد نمودنم [تو را]، به ياد نمودنت [مرا] منتقل نما، و مگذار ميان من و ملكوت مقام عزّتت هيچ درى را، جز آنكه گشوده باشى، و هيچ حجابى از حجابهاى غفلت را، مگر اينكه پاره نموده باشى، تا روح مرا ميان روشنايى عرشت برپا داشته و مقابل نورت جايگاهى براى آن قرار دهى؛ كه تو بر هر چيزى توانايى.)
|
اى دل! به ياد لعلش اگر باده مى خورى |
مگذار هان! كه مدّعيان را خبر شود |
|
خلاصه آنكه: اى سالك! اگر به مراقبه و عشق و محبّت و اخلاصِ عبوديّت و مشاهده دوست اشتغال داشتى، اين سرّ خود را از مدّعيانِ محبّت و بندگى او مخفى بدار.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ٩٦، از روايت ١٢.