جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٣ - غزل ٢١٧ شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد
|
شاهد آن نيست، كه موئىّ و ميانى دارد |
بنده طلعت آن باش، كه آنى دارد |
|
خواجه در اين بيت و در چند بيت ديگرِ اين غزل، در مقام تمجيد محبوب حقيقى است. و در ضمن، اظهار اشتياق و تمناى ديدار و گله گذارى از ناپايدارى ديدارش نموده و مى گويد: معشوق آن نيست كه با زلف و قد و قامت و زيبايىِ بخصوصى دل ربايى نمايد. بايد پاى بند و گرفتارِ جمال و طلعت نيكويى شد، كه همه جمالها از اوست و در واقع، همه موجودات نمونه اى از زيبايى و جمال اوست.
چنانكه حضرت ابراهيم ٧ پس از سه مرحله توجّه به جمالهاى عالم طبيعت احساس آرامش ننمود و در آخر، با شهود ملكوت عالم آرامش يافت و «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً ...»[١]: (همانا من استوار و مستقيم، روى و تمام وجود خود را به سوى خدايى كه آسمانها و زمين را آفريد، برگرداندم.) به زبان جارى ساخت. خداوند هم از اوّل ارادهاش به همين تعلّق گرفته بود كه او را متوجّه جمال و كمال خويش بنمايد كه فرمود: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»[٢]: (و اين چنين ملكوت و باطن آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم، تا [مقاماتى را به او عطا كنيم و] به مقام اهل يقين برسد).
[١] - انعام: ٧٩.
[٢] - انعام: ٧٥.